گفت ذليل ميكنى پيش آنك مرا عزيز كردهاند « 1 » گفتم يا سيّدى پس از مرگ زندگى « 2 » زبان بگشاد و گفت [ آرى « 3 » ] من زندهام و محبّان خداى همه زنده باشند يارى دهم فردا بجاه خويش « 4 » [ در قيامت يا رودبارى « 3 » ] .
از علىّ بن سهل اصفهانى حكايت كنند گفت شما پنداريد كه مرگ من چون مرگ ديگران خواهد بود كه بيمار شوند و مردمان بعيادت شوند ، مرا بخوانند ، من اجابت كنم « 5 » ، روزى همىرفت و گفت لبّيك و فرمان يافت « 6 » .
ابو الحسن مزيّن گويد چون يعقوب « 7 » نهرجورى بيمار شد ، بيمارى مرگ ، ويرا گفتم « 8 » بگو لا إله الّا اللّه تبسّم كرد و گفت مرا همىگوئى « 9 » بعزّت آنك او را مرگ [ روا « 3 » ] نيست كه ميان من و وى حجاب نيست مگر « 10 » عزّت [ و اندر ساعت « 3 » ] اندر گذشت « 11 » ، [ بعد از آن ] مزيّن محاسن خويش بگرفتى و گفتى « 12 » چون من حجّامى بود « 13 » كه اولياء خداى [ عزّ و جلّ ] را شهادت تلقين كند « 14 » .
هامش
( 1 ) - مب : يا با على مرا خوار كنى پيش كسى كى مرا بدلال مىدارد .
( 2 ) - مب : اى سيدى زنده گشتى پس از مرگ .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : و همه محبان خدا زندهاند فردا ترا بجاه خويش يارى دهم .
( 5 ) - مب : بود كى چون بيمار شوند بعيادت ايشان شويد مرا گويند يا على گويم لبيك .
( 6 ) - مب : و جان بداد .
( 7 ) - مب : چنين است در « مب » و « اصل » متن عربى : ابو يعقوب .
( 8 ) - اصل : گفتند . مب : مطابق متن عربى است .
( 9 ) - مب : مىگويند .
( 10 ) - مب : و او نيست مگر حجاب .
( 11 ) - مب : و جان بداد .
( 12 ) - اصل : بگرفت و گفت .
( 13 ) - مب : باشد .
( 14 ) - مب : خدا را تلقين كند .