مىگويم با خويشتن كاشكى معنى ارادت بدانستمى « 1 » ] .
و گفتهاند از صفات مريد يكى آنست كه نوافل بر وى دوست گردانند و نصيحت كند خلق را باخلاص و با خلوت ويرا انس بود « 2 » و بهرچه از احكام بر وى همىرود صبر كند و كار او را ايثار كند و از ديدار او « 3 » شرم دارد و آنچه ويرا جهد بود « 4 » بذل كند محبوب خويش را و هر سببى كه داند او را بوى رساند بر دست گيرد و از همه چيزها به كمتر [ ين درجه « 5 » ] قناعت كند ، و بايد كه ويرا بدل قرار نباشد تا آنكه بخداى [ عزّ و جلّ « 5 » ] رسد .
ابو بكر دقّاق « 6 » گويد آفت مريد سه چيز است زن خواستن و حديث نوشتن و سفر كردن .
و از وى پرسيدند كه چرا دست بداشتى از حديث نوشتن گفت مرا ارادت از آن بازداشت « 7 » .
[ حاتم اصمّ گويد كه چون مريد را بينى كه به غير مراد خويش مشغول شود بدانك او دون همّتى « 8 » خويش ظاهر كرده باشد « 9 » ] .
كتانى گويد از حكم مريد آنست كه [ سه چيز در وى موجود بود ] خواب
هامش
( 1 ) - اصل : ندارد . متن عربى : و كنت اقول فى نفسى ليث شعرى ما معنى الارادة . و با خود مىگفتم كاشكى الخ .
( 2 ) - مب : و او را آسايش بخلوت بود .
( 3 ) - مب : و از نظر وى .
( 4 ) - مب : و آنچ تواند .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : متن عربى ، چاپ مصر : وراق .
( 7 ) - مب : او را گفتند حديث نبشتن چگونه بود گفت ارادت مريد از آن منع كند . اصل :
مطابق متن عربى است .
( 8 ) - اصل : آوردن . بمقايسهء متن عربى اصلاح شد .
( 9 ) - مب : ندارد .