بر وى « 1 » از غلبه بود و خوردى [ وى ] از فاقه و سخن وى از ضرورت .
جنيد گويد چون خداى تعالى بمريدى نيكوئى خواهد او را بصوفيان افكند و از قرّايانش « 2 » بازدارد .
[ دقّاق گويد نهايت ارادت آن بود كه اشارت كند بخداى تا باشارت او را يابد گفتم چيست كه ارادت فراگيرد گفت آنك خدايرا يا بى بىاشارت « 3 » ] دقّاق گويد مريد ، مريد نباشد تا آنگه كه فريشهء دست چپ بيست سال بر وى هيچچيز ننويسد .
[ ابو عثمان حيرى گويد هركرا اندر بدايت ، ارادت درست نيايد بروزگار نفزايد ويرا مگر ادبار « 3 » ] .
هم ابو عثمان گويد چون مريد چيزى شنود از علم قوم و كار كند بدان ، نور آن تا آخر عمرش اندر دل وى بود و نفع آن به دو رسد « 4 » و اگر از آن سخن گويد هركه شنود ويرا سود دارد [ و هركه چيزى شنود از علم ايشان و بر آن كار نكند حكايتى بود كه ياد گيرد ، روزى چند برآيد فراموش كند « 5 » .
يحيى بن معاذ گويد سخترين چيزى بر مريد معاشرت اضداد بود .
يوسف بن الحسين گويد هرگاه كه مريد برخصت و كسب مشغول بود از وى
هامش
( 1 ) - اصل : كه حكم مريد آنست كه خواب بر وى .
( 2 ) - اصل : و از صحبت اقران . مخالف متن عربى است .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : از علوم قوم و آن را كار فرمايد نور آن در دل او بود تا آخر عمر و بآخرت نفع آن به دو رسد . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : قال الواسطى اول مقام المريد ارادة الحق باسقاط ارادته . بو بكر واسطى گويد نخستين مقام مريد آنست كه حق تعالى را بجويد از راه بازهشتن اراده و خواست خويش .