تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
او را ارادت بود چنانك عالم آنست كه او را علم بود زيرا كه اين از اسماء مشتقّ است و ليكن مريد اندرين طريقت آن بود كه او را [ هيچ ] ارادت نبود مادام كه از « 1 » ارادت خويش برهنه نشود مريد نبود چنان كه بر حكم اشتقاق هركرا ارادت نبود مريد نبود . و اندر ارادت سخن بسيار گفته‌اند هر كسى آنچه در دل او پيدا آمده است « 2 » چيزى گفته‌اند . پيران « 3 » گفته‌اند ارادت ترك عادتست « 4 » و عادت مردمان اندر غالب ، استادن است اندر وطن غفلت و متابعت شهوت [ كردن « 5 » ] و پشت بازگذاشتن به آنچه ويرا آرزو به دو خواند و مريد ازين عادت بيرون آمده باشد و بيرون [ آمدن ] ويرا نشانى ، و دليلى بود بر درستى ارادت و آن حالت را ارادت [ نام كردند و آن بيرون آمدنست از عادت امّا حقيقت او « 5 » ] برخاستن دلست اندر طلب حق جلّ جلاله و از [ بهر ] اين گفته‌اند كه ارادت سوختنى بود كه همه بيمها ببرد « 6 » . و از استاد ابو على شنيدم كه حكايت كرد از ممشاد دينورى كه [ او را « 5 » ] گفت تا بدانستم « 7 » كه كارهاء درويشان همه جدّ بود « 8 » با هيچ درويش مزاح نكردم [ از آنكه وقتى ] درويشى نزديك من آمد [ و ] مرا گفت ايّها الشيخ « 9 » ميخواهم كه مرا
هامش
( 1 ) - مب : تا از . ( 2 ) - مب : هر كسى آنچه او را نمود . ( 3 ) - مب : اما مشايخ . ( 4 ) - مب : ترك رفتن است بر عادت . ( 5 ) - مب : ندارد . ( 6 ) - مب ، متن عربى : انها لوعة تهون كل روعة . ارادت سوزش عشقى است كه هرچه را از آن ترسند آسان كند . ( 7 ) - اصل : چون دانستيم . مب : مطابق متن عربى است . ( 8 ) - اصل : همه حقيقت باشد . ( 9 ) - مب : يا شيخ .