هيچ چيز نيايد « 1 » ] .
جنيد را ازين پرسيدند كه مريد را چه فايده بود اندر شنيدن حكايت « 2 » گفت حكايت « 3 » لشكرى بود از لشكرهاى خداى عزّ و جلّ كه دل مريد بدان قوى كند گفتند اين را هيچ گواه باشد گفت [ باشد ] قول خداى تعالى . و كلا نقصّ عليك من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادك .
جنيد گويد مريد صادق بىنياز بود از علم عالمان « 4 » .
استاد امام گويد رحمه اللّه فرق ميان مريد و مراد آنست كه همه مريدى بر حقيقت « 5 » مراد بود كه اگر مراد حق سبحانه نبودى كه او را خواستى مريد نبودى « 6 » ، زيرا كه هيچكس بىخواست او نبود و هر مراد مريد بود زيرا كه چون حق عزّ اسمه او را خواهد بخصوصيّت « 7 » توفيق ارادتش دهد ، و ليكن قوم فرق كردهاند ميان مراد و مريد [ مريد ] نزديك ايشان مبتدى بود و مراد منتهى بود و مريد آن بود كه رنج بر خويشتن نهد و [ خود ] اندر سختيها افكند [ ه باشد ] [ و مراد آن بود كه بر كار باشد بىرنج و مريد رنجور باشد « 8 » ] و مراد آسوده و سنّت خداى
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : پرسيدند كه مريد را چه فايده بود از شنيدن حكايات .
( 3 ) - مب : حكايات .
( 4 ) - مب : از علم همه علماء .
( 5 ) - مب : بدانك بر حقيقت . سهو است و ناقص .
( 6 ) - مب : اگر نه چنين بودى هرگز مريد نبودى .
( 7 ) - مب : زيرا كى نبود الا آنكه خداى خواهد و همه مراد مريد بود زيرا كى چون حق را ارادت بود بخصوصيت وى .
( 8 ) - مب : ندارد .