چنانك واسطى گويد حذر كنيد از لذّت عطا كه آن حجابى است اهل صفا را « 1 » ] .
ابو على جوزجانى « 2 » گويد رضا سراى عبوديّت است و صبر در اوست و تفويض خانهء اوست [ آواز از در بود « 1 » ] و فراغت اندر سراى [ است ] و راحت اندر خانه .
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه گفت چنانك ربوبيّت [ نعت حق است زايل نشود ، عبوديّت ] صفت بنده است كه ازو جدا نشود « 3 » و اندرين معنى گفتهاند ،
شعر :
فإن سألونى قلتها انا عبده * و ان سألوه قالها ذاك مولائى
نصر آبادى گويد عبادات بطلب عذر و عفو [ خواستن ] از تقصير آن ، اوليتر از آنك طلب عوض و جزا [ كنى بر آن « 1 » ] .
هم او گويد عبوديّت بيفكندن رؤيت « 4 » تعبّد است اندر مشاهدت معبود .
جنيد گويد عبوديّت ترك شغلها است و مشغول بودن بكارى كه آن كار « 5 » اصل فراغتست .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : جرجانى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : زايل نشود .
( 4 ) - مب : ديدن .
( 5 ) - اصل : به آنچه او .