و ليكن سماعيليان اين سخن * مسلّم ندارند بر انجمن
640 بر آناند « 1 » بعد از پدر زنده بود * وز او اختر دين فروزنده بود
ندانند بد نيز مىخوردنش * شمارند نيكى بدى كردنش
امامت به كاظم مسلّم مدام * ندارند و او را شمارند امام
كه گويند عهد نخستين درست * بود نقض « 2 » آن را روا نيست جفت
شمارند « 3 » آن هفت كس را امام * وز اين روى شيعيشان گشت نام
645 به غير از سماعيل و كاظم دگر * بدند نه پسرزاده ز آن نامور
محمّد كه در ملك گرگان گذشت * مزار ورا گورِ سرخ نام گشت « 4 »
بزادند از او هفت دختر همان * كه بر جملهشان آفرين جاودان
ولىعهد كردن منصور پسرش محمّد مهدى را
از اين پيش منصور را بُد هوا * كه پورش ولىعهد باشد ورا
به عيسى چو سفّاح « 5 » آن داده بود * نشايست بطلان عهدش نمود
650 فرستادى او را به جنگ عدو * ز دانش در آن كار گفتى به دو
كه : « بر توست واجب شدن رزمخواه * چو خواهد تو را بودن اين تاج و گاه
ز روى حقيقت منت ياورم * در اين كار از مال و از لشكرم »
وز اين كار بوديش آن آرزو * كه گر كشته گردد رهد باز ازو
ولىعهد سازد پسر را به كار * بود گشته بر آرزو كامكار
655 و گر او شود خيره بر بدسگال * بود گشته ايمن ز جنگ و جدال
چو پيروزگر بودى آن نامدار * ظفر يافتى در همه كارزار
خليفه بر اين آرزو كامكار * نمىشد ، درآورد حيلت به كار
به دو عمّ خود عبد اللّه داد و گفت * تبه كن بزوديش « 6 » اندر نهفت
هامش
( 1 ) ( ب 640 ) . در اصل : بران ابذ .
( 2 ) ( ب 643 ) ( دوم ) . در اصل : نقص .
( 3 ) ( ب 644 ) . سب : شماريد آن .
( 4 ) پس از ب 646 ، بيت ديگرى در سب هست كه مصرع دوم آن پاك شده است : « بس اسحق و عبد اللّه و بس على . »
( 5 ) ( ب 649 ) . در اصل : سفّاخ .
( 6 ) ( ب 658 ) ( دوم ) . در اصل : زوديس .