تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
چو كردى به كار خرابيش دست * به يكبارگى بايدت كرد پست و گرنه از اين كار گويند باز * كه كسرى عمارت چنان داد ساز 595 كه منصور عاجز شد از كندنش * نبد قدرت جمله افگندنش ولى طاق ايوانش بر جا بمان « 1 » * كه هست آن گواهى به حق در جهان كه عم‌ّزاده‌ات بُد رسول خدا * شكستش ميسّر شده مر ورا كه تا باشد آن طاق ايوان به جا * هويدا بود معجز مصطفى بدانند كورا خداوندگار * به حق كرده بود از دو كون اختيار 600 و گرنه كسى را كه در خان او « 2 » * به پا ايستادن نشايد نكو چگونه بدى دسترس بر كسى * كز اين‌گونه سازد عمارت بسى » بر اين‌گونه كردند و ايوان هنوز * به جاى است و آن معجزه دين‌فروز من آن جايگه ديده‌ام سربه‌سر * به گز كرده بيش و كمش دربه‌در سرايى « 3 » بده‌ست آن‌كه صحن سرا * چو خلد برين بوده نزهت فزا « 4 » 605 صد و پنجهش عرض و طولش فزون « 5 » * به گردش عمارات از حدّ برون به قبليش « 6 » ايوان برآورده‌اند * چهل با دو گز عرض آن كرده‌اند چو هشتاد و دو طول آن ساخته * علو « 7 » شصت و پنجش برافراخته به شش سال شد شهر بغداد راست * بدان‌سان كه آن شاه فرخنده خواست به پهلوش شهرى به سوى مقام * كه خوانى حريم اين زمانش به نام 610 در او خانه و كوى و بازارگاه * برافراشته در بلندى به ماه رسولان رومى در آن چندگاه * ز روم آمدند پيش آن پادشاه خليفه ز بهر تماشا درو * فرستادشان كرد از آن جست‌وجو به دو گفت رومى كه : « شهرت نكوست * و ليكن يكى سخت عيب اندروست كه همخانهء دشمنى اندران * نشايد از آن بودت ايمن به جان » 615 خليفه بپرسيد تفسير اين * بدان پادشاه گفت رومى چنين : « چو بازارگاه است اين جايگاه * به دو همگنان را « 8 » در اين جاى راه
هامش
( 1 ) ( ب 596 ) . بمان - بگذار . ( 2 ) ( ب 600 ) . در اصل : در جان او . ( 3 ) ( ب 604 ) . در اصل : سزايى . ( 4 ) ( ب 604 ) ( دوم ) . در اصل : نرهت فرا . ( 5 ) ( ب 605 ) . در اصل : فرون . ( 6 ) ( ب 606 ) . قبلى - منسوب به قبله - طرف جنوب ( معين ) . ( 7 ) ( ب 607 ) . علو - بالا ( معين ) . ( 8 ) ( ب 616 ) ( دوم ) . سب : بود همگنانرا