ساختن منصور خليفه شهر بغداد « 1 » را
چو منصور بَد از روندى « 2 » بديد * دل از هاشميه از آنش رميد
ببرّيد دل از فرات اندر آن * به دجله كشيدش هوا آن زمان
بفرمود در پيش آن رود ژرف * بجويند جايى كه باشد شگرفت
سزاوار باشد سوى دار ملك * شود ساخته ز او همه كار ملك
575 هوايى هميشه به تن سازگار * زمينى كه آرد همهچيز بار
ز تكريت تا بصره « 3 » دانندگان * برفتند و ديدند زمين آن زمان
نديدند جايى به « 4 » از باغ داد * كه بنياد كسرى مر آن را نهاد
به آبوهوا و علف سازگار * زمينى برومند و درخورد كار
بر دجله دجله بدى سربهسر * خليفه از آن كرد هيمه به در
580 در او شهرى افگند خرّم بنا * كه بغداد خوانند اكنون ورا
چل و پنج بر صد فزون گشته سال * بنايش نهادند به فرخنده فال
چو در كار بودى شتابنده مرد * ز هر نوعى آلت همى گرد كرد
بر آن بود آلات « 5 » چندى نكو * برد از عمارات كسرى به دو
به خالد كه دستور بودش بگفت * چنين گفت خالد به دو درنهفت :
585 « شهانرا نشايد شدن خرده بين * كه مردم به بد بازگويند ازين
شهى خواست شهرى برآرد بلند * نبودش توان تا دگر را بكند
از اين درگذر كاندر اين كار كام * نيابى به بد ز اين برآيدت نام »
خليفه به دو گفت : « در ضمن اين * طلب مىكنى نام كسرى يقين »
كه آثار او باز ماند از آن « 6 » * هنوزت گرايد به گبرى روان « 6 »
590 بفرمود پس بردن آلت از آن * ببردند چندى از او آن زمان
به خرجش نمىكرد آلت وفا * رها خواستى كرد آن پادشا
چنين گفت خالد « 7 » بدان بىبدل : * « شروع است ملزم ز روى مثل
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : شهر بغداد .
( 2 ) ( ب 571 ) . در اصل و سب : از رويدى .
( 3 ) ( ب 576 ) . در اصل : با بصره
( 4 ) ( ب 577 ) . سب : نديدند جايى كه .
( 5 ) ( ب 583 ) . سب . برو بود آلات .
( 6 ) ( ب 589 ) . سب : باز ماند ازين . ( دوم ) : بكيرى روان .
( 7 ) ( ب 592 ) . « خالد » از قلم كاتب افتاده است . به سائقه ابيات پيشين افزوده شد .