تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
اگر دشمنى آيد اندر فراز * چگونه ورا دانى از دوست باز به جايى كه باشد شهان را مقام * نشايد كه باشد در او راه عام » خليفه پسنديد و بازارگاه * از او برد بيرون و بربست راه 620 ندانسته كس را در او ره نبود * خنك آن‌كه دانسته گفت‌وشنود چو دانسته گو بود و دانسته كار * از او مرد داننده شد نامدار بُدى درگهش مجمع بخردان * به دانش فزودند به دورش ردان به نامش كتب هركسى ساختند * وز آن سر به گيتى برافراختند از آن جمله ابن المقفّع كه او * در آن دور اندر سخن بُرد گو 625 كليله به لفظ عرب داد ساز * وز او ماند آن نسخهء خوب باز

وفات امام معصوم جعفر صادق ، رضى اللّه عنه « 1 »

چو شد بر صد و چل فزون سال هشت * سر اهل‌بيت نبى درگذشت گزين جعفر صادق آن كز مهان * ببود و نباشد چون او در جهان بدوشنبه بيست و سئم از رجب * به ديگر سرا شد روان گاه شب به شهر مدينه درون در بقيع * از او خاك را پايگه شد رفيع 630 بُدش شصت و پنج سال و مه تمام * ششم باشد او از دوازده امام نزيست از امامان از او بيش كس * و ليكن از او هم جهان كرد بس برآنند شيعه به دارو دمار * برآورد منصور از او خوارخوار ولى چون نبوده‌ست او ملك‌جو * نباشد درستى در اين گفت‌وگو ده و يك پُسر زاد آن پاكدين * در اوّل سماعيل بودش گزين 635 و ليكن چو آن نامور باده خورد * پدر از ولىعهديش دور كرد ولايت به موسىّ كاظم سپرد * كزان ديگران مه وز او بود خرد « 2 » سماعيل در عهد جعفر گذشت * پدر سوى شهر آوريدش ز دشت از آن پس كه مرده به مردم نمود « 3 » * به خاكش سپرد اندر آن شهر زود
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 636 ) ( دوم ) . سب : مه و زود بود خورد . ( 3 ) ( ب 638 ) . در اصل : كه مردم به مردم نمود ؛ سب : مرده نبردم نمود .