اگر دشمنى آيد اندر فراز * چگونه ورا دانى از دوست باز
به جايى كه باشد شهان را مقام * نشايد كه باشد در او راه عام »
خليفه پسنديد و بازارگاه * از او برد بيرون و بربست راه
620 ندانسته كس را در او ره نبود * خنك آنكه دانسته گفتوشنود
چو دانسته گو بود و دانسته كار * از او مرد داننده شد نامدار
بُدى درگهش مجمع بخردان * به دانش فزودند به دورش ردان
به نامش كتب هركسى ساختند * وز آن سر به گيتى برافراختند
از آن جمله ابن المقفّع كه او * در آن دور اندر سخن بُرد گو
625 كليله به لفظ عرب داد ساز * وز او ماند آن نسخهء خوب باز
وفات امام معصوم جعفر صادق ، رضى اللّه عنه « 1 »
چو شد بر صد و چل فزون سال هشت * سر اهلبيت نبى درگذشت
گزين جعفر صادق آن كز مهان * ببود و نباشد چون او در جهان
بدوشنبه بيست و سئم از رجب * به ديگر سرا شد روان گاه شب
به شهر مدينه درون در بقيع * از او خاك را پايگه شد رفيع
630 بُدش شصت و پنج سال و مه تمام * ششم باشد او از دوازده امام
نزيست از امامان از او بيش كس * و ليكن از او هم جهان كرد بس
برآنند شيعه به دارو دمار * برآورد منصور از او خوارخوار
ولى چون نبودهست او ملكجو * نباشد درستى در اين گفتوگو
ده و يك پُسر زاد آن پاكدين * در اوّل سماعيل بودش گزين
635 و ليكن چو آن نامور باده خورد * پدر از ولىعهديش دور كرد
ولايت به موسىّ كاظم سپرد * كزان ديگران مه وز او بود خرد « 2 »
سماعيل در عهد جعفر گذشت * پدر سوى شهر آوريدش ز دشت
از آن پس كه مرده به مردم نمود « 3 » * به خاكش سپرد اندر آن شهر زود
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 636 ) ( دوم ) . سب : مه و زود بود خورد .
( 3 ) ( ب 638 ) . در اصل : كه مردم به مردم نمود ؛ سب : مرده نبردم نمود .