كه خوانى ورا نهر عيسى كنون * بر آن ديهها ساخت از حد برون
685 بدان نام او تا ابد زنده ماند * خنك آنكه از دانش اين نامه خواند
ساختن منصور خليفه بارو بصره و كوفه
از آن پس خليفه چنان كرد را * كه بارو كشد كوفه و بصره را
ندادى دلش دادن از خويش زر * فگندن « 1 » همى خواست بر خلق بر
به دستور از اين داستان باز گفت * به دو گفت دستورش اندر نهفت
كه : « كردند در اين كار مردم شمار * نگردد به حق راستى آشكار
690 به كژى دو رويه شود اين ستم * نباشد روا ، زد ز بيداد دم
خليفه منادى در اين كار كرد * كه : « خواهم عطا عام و بسيار كرد
درآريد نام همه در قلم * كه بخشم بر ايشان به قسمت درم »
نكردند پنهان كسى نام خود * نوشتندشان سربهسر نيك و بد
به حكم خليفه گشودند گنج * به هريك درم داد از آن گنج پنج
695 چو معلوم گشتش شمار آن زمان * يكى داده ده جست از آن مردمان
از آن هشت در كار بارو نهاد * دو بردند سوى خزانه چو باد
بدان مال قصرى به بغداد كرد * وز اين بر بدى خلق از او ياد كرد
ورا هجو كردند بىمر ازين * مبادا بزرگان شوند خردهبين
وفات امام ابو حنيفهء كوفى ، رحمه اللّه « 2 »
چو پنجاه و يك ساليان عرب * ز حد گشت افزون « 3 » به ماه رجب
700 امام گزين بو حنيفه نماند * به كار جهان آستين برفشاند
همان شب كه شد جان پاكش به باد * امام گزين شافعى نيز زاد
هامش
( 1 ) ( ب 687 ) ( دوم ) . سب : فكندى .
( 2 ) ( عنوان ) در اصل : رحمة اللّه ؛ سب : عنوان ندارد .
( 3 ) ( ب 699 ) ( دوم ) . در اصل : افرون .