به بغداد در خَيزُرانى « 1 » به خاك * سپردند آن پيكر و شخص پاك
ابو سعد مستوفى كامياب * كه بودى شرف ملك او را خطاب
كه سلطان ملكشاه را كاردار * در ايران بدى اندر آن روزگار
705 مزار ورا قبه و خانقاه * برآورد و برجاست « 2 » آن جايگاه
فتنهء قوم ديار بكر و آذربيجان و آرام آن
پس آنگاه در آذرآبادگان * به ملك ديار بكر در همچنان
گروهى ز فرمان كشيدند سر * وز اين خاست فتنه در آن بوم و بر
برافتاد نام خليفه ازو * درآمد ز اسلاميان خون به جو
چو آمد به پيش خليفه خبر * بفرمود تا خالد نامور
710 به ملك ديار بكر شد با سپاه « 3 » * در او گشت از آن دشمنان رزمخواه
گزين پور او رفت يحيى همان * سوى آذرآبادگان آن زمان
در آن هر دو كشور ز باب و پسر * همى دشمنان را بد آمد به سر
بسى را به تدبير كردند رام * كشيدند از هم بسى انتقام
مخالف نماندند « 4 » آن جايگاه * به درگه سپردند آنگاه راه
فتنهء استاد سيس سيستانى و قتلش « 5 »
715 يكى مرد در سيستان آن زمان * كه خواندند استاد سيسش مهان
خلاف خليفه پديد آوريد * به دو مردم سيستان بگرويد
از آنجا روان شد به ملك هراه « 6 » * به مردى درآورد اندر پناه
هامش
( 1 ) ( ب 702 ) . در اصل و سب : حيررايى . خيزرانى : مكانى است به نزديكى رصافه بغداد . ( دهخدا به نقل از معجم البلدان ) .
( 2 ) ( ب 705 ) ( دوم ) . در اصل و سب : برخاست .
( 3 ) ( ب 710 ) . در اصل : به ملك ديار بكر با سپاه .
( 4 ) ( ب 714 ) . نماندند - نگذاشتند .
( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : فتنهء استاد سيش سيستانى و قتلس ؛ در سب : فتنهء استاد سيستانى و قلعش . در باب استاد سپس رجوع شود به « استاسيس » در لغتنامهء دهخدا .
( 6 ) ( ب 717 ) : هراه - هرات .