تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
يكى گفت : « ما را سپاه است بيش * و ليكن نداريم ترتيب خويش « 1 » وز آن‌رو سپاه است آراسته * شده غرق در نعمت و خواسته 525 تهيدست با مردم پرسلاح * چه كوشد كجا رو نمايد فلاح شبيخون در اين كار بهتر بود * مگر خود ظفر ز آن ميسّر شود » براهيم گفتا : « در آن ژرف كار * شود ريخته خونها بىشمار نخواهم كه خونريز باشد چنين * كه يزدان كند باز خواهم ازين » چنين يافت پاسخ : « بدين طبع و خو * به خانه‌نشين و بزرگى مجو 530 كه كردست بىميل هرگز مهى * نيابى تو ز اين سرورى فرّهى « 2 » » يكى گفت بازش كه : « در رزمگاه * مياور بيكبار بارى سپاه كه چون جوق‌جوق « 3 » اندرآيد به جنگ * اگر بر يكى ز آن « 3 » شود كار تنگ دگر يك شود باز ياريگرش * رهاند ز بدخواهِ جنگاورش و ليكن به يك‌بار جستن نبرد * به هر گوشه كايد شكستى ز گرد 535 بيكبارگى بشكند آن سپاه * گريزنده گردد از آوردگاه » چنين گفت ك : « ز حكم پروردگار * بيكبارگى مىكنم كارزار » از او گشته نوميد مردم ز كار * برفتند ناچار در كارزار يكى جنگ كردند سخت آن زمان * از ايشان گريزنده « 4 » شد بدگمان بماند عيسى و پانصد شيردل * نكردى به كوشش ز جان سيردل 540 گذر كرد بر وى گريزان حميد * به دو گفت : « چون كارت اينجا رسيد مخور با تنت بيش از اين زينهار * تو هم كن به زودى از ايدر گذار » به دو گفت : « با نام مردن « 5 » به جنگ * برم به كه زنده بماندن به ننگ » حميد از برش رفت و او رزمخواه * ز مردى همى بود در رزمگاه دو پور سليمان و چندى سپاه * به ياريش ز اهواز آمد ز راه 545 بنيرو شد و سخت‌تر كرد جنگ * ز كارش دل بدگمان گشت تنگ حميد ابن قحطبه و آن سپاه * به زودى رسيدند بر طرف راه
هامش
( 1 ) ( ب 523 ) . در اصل و سب : بر بيت خويش . ( 2 ) ( ب 530 ) . سب : بىقيل ؛ ( دوم ) . در اصل : سروى فرّهى . ( 3 ) ( ب 532 ) . سب : كه چون جوف‌جوف . ( دوم ) : كران بر يكى زان . ( 4 ) ( ب 538 ) ( دوم ) . در اصل : كربرنده ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 542 ) . در اصل : مزدن .