از اين ملكها باز عبّاسيان * بسى سود ديدند بعد از زيان
براهيم با لشكر خويش ماند * به پيكار او نيز عيسى براند
به باخمرى « 1 » آمد برابر فرود * سپه را ز پيكار آمد درود
حرب سپاه عبّاسيان با ابراهيم علوى و قتلش « 2 »
505 براهيم را كوفيان اندران * نصيحتگرى كرد و گفتش چنان
كه : « بنياد جنگ است بر مكر و فن * نه بر قوت بازو و زور تن
به بصره ترا پند داديم پيش * كه بيرون نبايد شد از ملك خويش
نپذرفتى از ما كه آن بوم و بر * ز دستت شد و خون خلقى هدر
كنون نيزت اندر نصيحت زبان * گشاييم اگر كار بندى بر آن
510 توان بود پيروز گردى به جنگ * و گرنه شود كار از آن بر تو تنگ
نباشد تو را ز آن به ما برگرفت * كه اين كار بايست از پيش گفت
حقيقتشناس اى شه ملكجو * كه كوفى سرانند خواهان تو
به رسم هزيمت ازين جايگاه * بدان شهر بايد شدت با سپاه
خليفه اگر جنگ جويد ز ما * شوند كوفيان جمله رزمآزما
515 نباشد ورا تاب ايشان « 3 » به جنگ * گريزان شدن بايدش بىدرنگ
وگر خود نيايد به پيكار پيش * گذارد ز بيمات به تو ملك خويش
مسلّم شود پادشاهى تو را * نماند دگر تاب جنگت ورا
چو عيسى رسد با سپاه از عقب * نيارد ز ما جست جنگ و شغب
به ناچار آيد به فرمانبرى * بريده ز هرسو شود داورى »
520 براهيم گفتا كه : « اين نيست را * كه گردند آن « 4 » هردو جنگآزما
بگيرند پيش و پس ما به جنگ * به ما بر از ايشان شود كار تنگ
مجال گريز و توان ستيز * نباشد برآيد ز ما رستخيز »
هامش
( 1 ) ( ب 504 ) . در اصل : ماحمرى .
( 2 ) سب : عنوان ندارد .
( 3 ) ( ب 515 ) . سب : نباشد در ايات ايشان .
( 4 ) ( ب 510 ) . سب : كه كرديد آن .