تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
نداى امان اندر آن شهر زد * رهانيد عبّاسيان را ز بد به دار الاماره شد آن‌گاه مرد * زرِ بيتِ مال آنچه بد گرد كرد ببخشيد يكباره بر لشكرش * سزاوار هر مردى اندر خورش 465 سپاهش شد آباد از آن خواسته * بدان مال گشتند آراسته مغيره در اهواز از بهر او * به يارى اتباع شد ملك‌جو در او جست از واليش كارزار * درآورد در حكم خويش آن ديار شد عمّ خليفه به قلعه ز بيم * مغيره در او شد به شاهى مقيم به فارس اندرون عمرو شدّاد « 1 » نيز * همان كرد بهر بزرگى ستيز 470 ز عمّ خليفه به مردم ستد « 2 » * غم پيشوا « 2 » شد گريزان ز بد سرافراز هارون عجلى « 3 » گهر * هميدون به واسط درون گشت سر براهيم « 4 » بر اين ملكها گشت شاه * جهانى چنين آمدش در پناه براهيم با لشكر از بصره زود * روان گشت كايد به كوفه چو دود بزرگان كوفى كه بودند برش * نماندند « 5 » پس رفتن از كشورش 475 از ايشان نپذرفت مرد جوان * به تيزى و تندى به ره شد روان

حرب سپاه عبّاسيان با شيعهء ابراهيم علوى

به باخمرى « 6 » آورد لشكر ز راه * به صحراى آن ساخت آوردگاه ز موصل گروهى ز اتباع او * به دجله به پيشش نهادند رو سبك جعفر بن خليفه سپاه * فرستاد بر جنگشان سوى راه بسى را بكشت و بسى غرق كرد * برآورد از ايشان بيكبار گرد
هامش
( 1 ) ( ب 469 ) . در اصل : عمرو بيداد . نك بيت 501 همين داستان . ( 2 ) ( ب 470 ) . چنين است در اصل ( ؟ ) آيا در مصراع دوم « غم پيشوا » را « عم پيشوا » بايد خواند ( ؟ ) ؛ سب : خليفه به مردى ستد . ( 3 ) ( ب 471 ) : هارون بن سعد عجلى از مردم كوفه . ( 4 ) ( ب 472 ) . سب : شد براهيم . ( 5 ) ( ب 474 ) سب : بزرگان كوفه ؛ نماندند - نگذاشتند ( 6 ) ( ب 476 ) . در اصل : بباحمرى و سب . باخمرى : محلى در بين النّهرين ، كه موضع آن به‌درستى معلوم نيست و ظاهرا بين كوفه و واسط در 96 كيلومترى كوفه واقع بوده است . شهرتش در تاريخ عبّاسيان ، به سب جنگ سال 45 ه . ق . بين سپاهيان منصور خليفه و ابراهيم ابن عبد الله معروف به قتيل باخمرى است كه با پيروزى خليفه پايان يافت . ( مصاحب . ج اول )
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 41 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده