نداى امان اندر آن شهر زد * رهانيد عبّاسيان را ز بد
به دار الاماره شد آنگاه مرد * زرِ بيتِ مال آنچه بد گرد كرد
ببخشيد يكباره بر لشكرش * سزاوار هر مردى اندر خورش
465 سپاهش شد آباد از آن خواسته * بدان مال گشتند آراسته
مغيره در اهواز از بهر او * به يارى اتباع شد ملكجو
در او جست از واليش كارزار * درآورد در حكم خويش آن ديار
شد عمّ خليفه به قلعه ز بيم * مغيره در او شد به شاهى مقيم
به فارس اندرون عمرو شدّاد « 1 » نيز * همان كرد بهر بزرگى ستيز
470 ز عمّ خليفه به مردم ستد « 2 » * غم پيشوا « 2 » شد گريزان ز بد
سرافراز هارون عجلى « 3 » گهر * هميدون به واسط درون گشت سر
براهيم « 4 » بر اين ملكها گشت شاه * جهانى چنين آمدش در پناه
براهيم با لشكر از بصره زود * روان گشت كايد به كوفه چو دود
بزرگان كوفى كه بودند برش * نماندند « 5 » پس رفتن از كشورش
475 از ايشان نپذرفت مرد جوان * به تيزى و تندى به ره شد روان
حرب سپاه عبّاسيان با شيعهء ابراهيم علوى
به باخمرى « 6 » آورد لشكر ز راه * به صحراى آن ساخت آوردگاه
ز موصل گروهى ز اتباع او * به دجله به پيشش نهادند رو
سبك جعفر بن خليفه سپاه * فرستاد بر جنگشان سوى راه
بسى را بكشت و بسى غرق كرد * برآورد از ايشان بيكبار گرد
هامش
( 1 ) ( ب 469 ) . در اصل : عمرو بيداد . نك بيت 501 همين داستان .
( 2 ) ( ب 470 ) . چنين است در اصل ( ؟ ) آيا در مصراع دوم « غم پيشوا » را « عم پيشوا » بايد خواند ( ؟ ) ؛ سب : خليفه به مردى ستد .
( 3 ) ( ب 471 ) : هارون بن سعد عجلى از مردم كوفه .
( 4 ) ( ب 472 ) . سب : شد براهيم .
( 5 ) ( ب 474 ) سب : بزرگان كوفه ؛ نماندند - نگذاشتند
( 6 ) ( ب 476 ) . در اصل : بباحمرى و سب . باخمرى : محلى در بين النّهرين ، كه موضع آن بهدرستى معلوم نيست و ظاهرا بين كوفه و واسط در 96 كيلومترى كوفه واقع بوده است . شهرتش در تاريخ عبّاسيان ، به سب جنگ سال 45 ه . ق . بين سپاهيان منصور خليفه و ابراهيم ابن عبد الله معروف به قتيل باخمرى است كه با پيروزى خليفه پايان يافت . ( مصاحب . ج اول )