480 به موصل يكى مرد بد حرب نام * ز قوم روندى دليرى تمام
خليفه ورا خوانده بد پيش خويش * كه جنگ براهيم گيرد به پيش
به رقه گروهى « 1 » ز شيعه سپاه * به دو باز خوردند و شد رزمخواه
روندى به پيكارشان كرد پست * بر آن شيعيان يافت در جنگ دست
از آن قوم نزديك پانصد دلير * درآوردگه شد به دستش اسير
485 به نزديك منصورشان برد مرد * خليفهش نوازش بر اين كار كرد
ورا با سماعيل و چندى سپاه * فرستاد بر جنگ دشمن به راه
سماعيل سبلى « 2 » رزمآزما * به واسط از او بيشتر كرد را
ز هارون عجلى گهر رزمخواه * شد و گشت « 3 » چندى ز مردم تباه « 4 »
بر آن برنهادند انجام كار * كه از هم نجويند كس كارزار
490 كز عبّاسيان و ز آل على * هر آن كو شود خيره از پردلى « 5 »
شود رام او هر دو رويه سپاه * نسازند خود را به خيره تباه
وز آنرو چو عيسى ز يثرب سپاه * ظفر يافته آوريدى به راه
خليفه فرستاد نامه به دو * كه بايد شدت باز پيكارجو
ز جان براهيم كين خواستن * بدينكار آن لشكر آراستن
495 چو آن نامه برخواند عيسى چو باد * به پيكار آل على رو نهاد
بپيوست حرب روندى به دو * به جنگ براهيم كردند رو
به فرمانش سلم « 6 » به بصره پيام * فرستاد و او را شدند جمله رام
بكشتند قوم براهيم را * شدند باز عبّاسيان پيشوا
به اهواز در همچنين مهتران * شدند باز عبّاسيان اندران
500 مغيره گريزان از آن مردمان * به پيش براهيم رفت آن زمان
به فارس اندرون عمرو شدّاد « 7 » نيز * گريزنده شد از عدو در ستيز
هامش
( 1 ) ( ب 482 ) . در اصل : برمه كروهى .
( 2 ) ( ب 487 ) . در اصل و سب : سماعيل سبلى ( ؟ ) . « عامر بن اسماعيل وارد واسط شد و كسى را آنجا آزار نكرد . »
( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4898 )
( 3 ) ( ب 488 ) ( دوم ) . در اصل : و شد و كشته .
( 4 ) ( ب 488 ) ( دوم ) : چندى ز هر دو تباه .
( 5 ) ( ب 490 ) ( دوم ) : جيره از پردلى .
( 6 ) ( ب 497 ) . سب : مسلم در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4912 ، « سلم » است .
( 7 ) ( ب 501 ) . در اصل : عمر شدّاد . نك بيت 469 همين داستان .