تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
480 به موصل يكى مرد بد حرب نام * ز قوم روندى دليرى تمام خليفه ورا خوانده بد پيش خويش * كه جنگ براهيم گيرد به پيش به رقه گروهى « 1 » ز شيعه سپاه * به دو باز خوردند و شد رزمخواه روندى به پيكارشان كرد پست * بر آن شيعيان يافت در جنگ دست از آن قوم نزديك پانصد دلير * درآوردگه شد به دستش اسير 485 به نزديك منصورشان برد مرد * خليفه‌ش نوازش بر اين كار كرد ورا با سماعيل و چندى سپاه * فرستاد بر جنگ دشمن به راه سماعيل سبلى « 2 » رزم‌آزما * به واسط از او بيشتر كرد را ز هارون عجلى گهر رزمخواه * شد و گشت « 3 » چندى ز مردم تباه « 4 » بر آن برنهادند انجام كار * كه از هم نجويند كس كارزار 490 كز عبّاسيان و ز آل على * هر آن كو شود خيره از پردلى « 5 » شود رام او هر دو رويه سپاه * نسازند خود را به خيره تباه وز آن‌رو چو عيسى ز يثرب سپاه * ظفر يافته آوريدى به راه خليفه فرستاد نامه به دو * كه بايد شدت باز پيكارجو ز جان براهيم كين خواستن * بدين‌كار آن لشكر آراستن 495 چو آن نامه برخواند عيسى چو باد * به پيكار آل على رو نهاد بپيوست حرب روندى به دو * به جنگ براهيم كردند رو به فرمانش سلم « 6 » به بصره پيام * فرستاد و او را شدند جمله رام بكشتند قوم براهيم را * شدند باز عبّاسيان پيشوا به اهواز در همچنين مهتران * شدند باز عبّاسيان اندران 500 مغيره گريزان از آن مردمان * به پيش براهيم رفت آن زمان به فارس اندرون عمرو شدّاد « 7 » نيز * گريزنده شد از عدو در ستيز
هامش
( 1 ) ( ب 482 ) . در اصل : برمه كروهى . ( 2 ) ( ب 487 ) . در اصل و سب : سماعيل سبلى ( ؟ ) . « عامر بن اسماعيل وارد واسط شد و كسى را آنجا آزار نكرد . » ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4898 ) ( 3 ) ( ب 488 ) ( دوم ) . در اصل : و شد و كشته . ( 4 ) ( ب 488 ) ( دوم ) : چندى ز هر دو تباه . ( 5 ) ( ب 490 ) ( دوم ) : جيره از پردلى . ( 6 ) ( ب 497 ) . سب : مسلم در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4912 ، « سلم » است . ( 7 ) ( ب 501 ) . در اصل : عمر شدّاد . نك بيت 469 همين داستان .