تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
415 برنجيد عيسى در اين از حميد « 1 » * بر او از نكوهش سخن گستريد كه : « چندين زمان بردن از بهر چيست * اگر در دلت راى پيكار نيست تو برگرد تا ديگرى را به جنگ * فرستم كز اين جنگ برماست ننگ كه سيصد دلاور ز چندين هزار * بِه آيند در مركز كارزار » حميد اندر اين كار شد خشمناك * سپاهش به پيكار آورد پاك 420 سپه حلقه « 2 » كرد و عدو در ميان * فتاد و از آن يافت بر جان زيان همى تير باريد خوار آن سپاه * بر آل على ز آن جهان شد سياه يكى تير بر فرق مهدى رسيد * روانش ز تيزى ز تن برپريد كسى افگننده ندانست باز * نه كس يافت ز آن قوم ز ايشان جواز جز عبد اللّه اشتر نامور * كه بودى محمّد مر او را پدر 425 گريزان سوى سند از آن جايگاه * ز بيم روان رفت آن نيكخواه ندا كرد عبّاسى اندر زمان * كه كس بر مدينى نخواهد زيان مدينى شد ايمن به جان و به مال * بكوشيد در فتنه و در جدال سر مهدى از تن بريده به راه * ببردند پيش خليفه سپاه به عيسى نمودند پس ذو الفقار * به سنگى برش آزمون كرد خوار 430 دو پاره شد آن تيغ از آن خاره‌سنگ * دل شيعيان ز آن سبب گشت تنگ چو خواهرش احوال مهدى شنيد * ز غيرت بر آن شكر پيش آوريد كه مانند اسلاف پيكار كرد * كه تا كشته بيداد شد در نبرد به ذلّ اسيرى و ننگ گريز * نيامد گرفتار اندر ستيز بلى از زن و مرد غيرت نكوست * خنك آن‌كه غيرت ورا طبع و خوست 435 كه هركس كه غيرت ندارد برم * به مردم نه مَردَم گرش بشمرم

خروج الهادى باللّه ابراهيم بن عبد اللّه العلوى

وز آن‌رو به بصره براهيم نيز * شب وعده مىخواست جويد ستيز و ليكن چو بود آبله بر تنش * ميسّر نبود آن زمان كردنش
هامش
( 1 ) ( ب 415 ) . در اصل : ار حميد . ( 2 ) ( ب 420 ) . در اصل : خلعه .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 39 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده