كه : بايد دل از عهد مهدى « 1 » بريد * به جان كار منصور را برگزيد
كسانِ محمّد به رهنامهها * گرفت و سپردند يكسر ورا
395 محمّد از آن قوم رنجش نمود * گرفت و به زندان فرستاد زود
نپذرفتى از كس كه : « ما را خبر * نبودهست از اين نامه از خير و شرّ »
دگر روز در خطبه گفت اينچنين * كه : « هر كو كنون « 2 » از پى دردِ دين
ز عبّاسيان جست خواهد نبرد * به مردى رخ بدگمان زرد كرد
به دنيا مكافات يابد ز من * به عقبى ز يزدان در اين بىسخن
400 دگر هركه دارد به دل بر گران * ز بيعت بهل شد گزيند كران
نه ما را شود يار ، نه خصم را * كرانى گزيند از اين ماجرا « 3 » »
از اين خطبه اعراب صحرانشين * مدينى سران بيشتر همچنين
كرانى گرفتند گاه نبرد * بماند او در آن جنگ با چند مرد
بترسيد عيسى « 4 » كه او ز اين سبب * گريزنده گردد ز بيم شغب « 4 »
405 محمّد كه از تخم طيّار بود * به فرمان عيسى برش رفت زود
ورا كرد دعوت به فرمانبرى * محمّد نپذرفت اين داورى
نبد پند گويا برش جايگير « 5 » * نمىداد پاسخ به جز تيغ و تير
به شبگير عيسى رسيد و سپاه * ز دشمن به مردى شده رزمخواه
مدينى ز جنگاورى سر كشيد * محمّد چو شير ژيان بردميد
410 سر آورد از اين كين جهان بر رياح « 6 » * شمرد اندر اين كار خود را فلاح
بشد با كمابيش سيصد سوار * گرفته ز مردى به كف ذو الفقار
درآمد به جنگ عدو همچو شير * بلى بچهء شير باشد دلير
حميد ابن قحطبه با لشكرش * درآمد به زودى به جنگ اندرش
ز شبگير تا وقت « 7 » ديگر نبرد * بكردند و كشته شدند چند مرد
هامش
( 1 ) ( ب 393 ) . در اصل : از مهد مهدى ؛ سب : از مهر مهدى .
( 2 ) ( ب 397 ) ( دوم ) . سب : كه هركز كنون .
( 3 ) ( ب 401 ) ( دوم ) . سب : كرانى گزيند درين ماجرا .
( 4 ) ( ب 404 ) . سب : ببرسيد عيسى ؛ ( دوم ) : در اصل : سغب .
( 5 ) ( ب 407 ) . سب : نبد بند كو ما برس جاء كير .
( 6 ) ( ب 410 ) . در اصل : رباح .
( 7 ) ( ب 414 ) . وقت : هنگام ، عصر ، عهد ، فصل ، موقع و مقام . ( معين ) .