تو هم صبر كن اندر اين چند گاه * چو وقت آيد از خصم شو رزمخواه
330 اگر دست يا بى ، بود كام و نام * و گرنه ، بميريم بارى به نام »
چو منصور از آنجا سوى كوفه راند * رياح « 1 » اندر آن ملك از او باز ماند
ز آل على هركه را اندرو * بديدى ، « 2 » از او بود پيكارجو
بويژه از آن « 3 » هر دو نامى پسر * نشان جستى از ديگران بيشتر
تنى چند را در پى آن گروه * فرستاد هرجا به دشت و به كوه
335 ز كارش بر ايشان جهان تنگ گشت * نماند ايچ جاشان به كوه و به دشت
براهيم شد سوى بصره به راه * محمّد بيستاد آن جايگاه
شده يكزبان هر دوان در شغب « 4 » * كه آيند بيرون به ماه رجب
خروج المهدى محمّد بن عبد اللّه علوى
محمّد شب وعده با چند تن * كه بودند اتباعش از انجمن
روان شد بر آهنگ ديه مدار * كه بودند ز اتباع او آن ديار
340 كز آنجا « 5 » به شهر اندر آرد سپاه * شود از رياح اندر آن رزمخواه
رياح اندرين گاه آگاه بود * روان گشت اندر پى او چو دود
محمّد شد آگه كه دشمن « 6 » رسيد * ز بيمش بر آن ره به باغى « 6 » كشيد
نديدش رياح « 7 » و به سوى مدار * شد و بازگرديد از او بادوار
محمّد پس از بازگشتنش زود * بدان ديه رفت و سپاه آنچه بود
345 همه گرد كرد و سوى شهر رفت * سحرگه بدان شهر تازيد تفت « 8 »
به زندان شد و بنديان را ز بند * رهانيد و گفتى به بانگ بلند
كه : « مهدى است منصور اندر مهى * چو منصور مقهور و او را رهى »
از آنجا به دار الاماره كشيد * در او هركه بودند از وى رميد « 9 »
هامش
( 1 ) ( ب 331 ) . در اصل : رباح .
( 2 ) ( ب 332 ) ( دوم ) . سب : بدندى .
( 3 ) ( ب 333 ) . سب : بويژه از ان .
( 4 ) ( ب 337 ) . در اصل : سغب .
( 5 ) ( ب 340 ) . در اصل : كر آنجا ؛ ( دوم ) : رباح .
( 6 ) ( ب 342 ) سب : شد آكه دشمن ؛ ( دوم ) . در اصل : بباعى .
( 7 ) ( ب 343 ) . در اصل : رباح .
( 8 ) ( ب 345 ) . ( دوم ) : در اصل : يازيد تفت .
( 9 ) ( ب 348 ) ( دوم ) . سب : از وى رميد .