سبب آزار خليفه از عبد اللّه علوى و پسرانش « 1 »
چو دولت به عبّاسيان اوفتاد * حسد بازشان داشت از راه داد
ز شرطى كز اين پيش كرده بُدند * گذشتند و جوياى شاهى شدند
دو فرزند عبد اللّه نامور * به دعوتگرى ز اين برآورد سر
290 به مهدى محمّد لقب يافت ز آن * به هادى براهيم شد همچنان
وز آنرو كه نقل است از مصطفى * كه همنام مهدى بود مر مرا
كه هم نام بابم بود باب او * همى پيششان كار رفتى نكو
بديشان شدى ميل مردم فزون * به آسانى آمد به دعوت درون
خليفه از اين كار ترسان بُدى * ز احوال آن قوم پرسان بُدى « 2 »
295 كه هستند جويندهء مهترى * و يا دل نهادند در كهترى
نمىشد به دو نيكش او را يقين * در آن كرد حيله به راى رزين
كه راز نهان شد بر او آشكار * از آن پس بر آن قوم شد كامكار
به عقبه كه بودش ز مسلم نژاد « 3 » * ز دانندگى جامهاى چند داد
به سوى مدينه فرستاد و گفت : * « به عبد اللّه اين جامه ده در نهفت
300 بگو پس دعاتت « 4 » به من دادهاند * به تحفه به پيشت فرستادهاند
وگر منع يا بى از او برمگرد * مگر در پذيرد دوم بار مرد »
بشد عقبه و كرد پر گفتوگو * كه آن جامهها داد يك سر به دو
چو با پيش منصور آمد ز راه * بر اين آمد از مصر ديگر گواه
كه داعّيشان اندر آن ملك بود * گرفته از اوش ، آوريدند زود
305 يقين گشت منصور را از دو سو * كه هستند جوياى شاهى او
سوى حج روان گشت و از طرف راه * رياح بنى مرّه « 5 » را با سپاه
هامش
( 1 ) ( سب : عنوان ناخواناست .
( 2 ) ( ب 294 ) ( دوم ) . سب : ترسان بدى .
( 3 ) ( ب 298 ) . « پس منصور مردى را بخواند از خراسان نام او عقبة بن سلم . . . » ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1108 ) .
در ترجمهء تاريخ طبرى ج 11 ، ص 4787 : از « پسر مسلم بن عقبه » ياد شده است .
( 4 ) ( ب 300 ) . سب : بگويش دعايت .
( 5 ) ( ب 306 ) . در اصل : رباح بنى مرّه . « پس منصور مردى را بخواند از بنى اميّه ، نام او رياح بن عثمان المرّى ، مردى از -