تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
به يثرب فرستاد و ميريش داد * نهانى ابا او چنين كرد ياد كز عبد اللّه آن هردو پورش بخواه * گرفته بياور بدين بارگاه رياح « 1 » آن سرافراز و خويشانش را * گرفت و جفا كرد از اين ماجرا 310 به انواع رنج و عذاب و بلا * در آن شهر مىكردشان مبتلا تحمّل نمودند جور و ستم * نشانشان ندادند از بيش و كم نكردند اقرار دعوتگرى * نگشتند ستوه اندر آن داورى خليفه چو رفت اندر آن شهر نيز * فزودى از ايشان بدين كين ستيز نبُد هيچ سودى ز سختى در آن * نگشتندى از گفت خود « 2 » آن سران 315 عقبه چون در روى او كرد ياد * كه جامه سپردم بدين پاكزاد دگر جاى انكار كردن نماند * ز مردى جوابش بر اين‌گونه راند : « اگر چند بر تخمهء مصطفى * عذابى در اين كار دارى روا كه مؤمن به كافر ندارد پسند * نخواهم هراسان شدن ز اين گزند « 3 » كه پورانم ار خود بود زير پا * نخواهم برت پاى بردن ز جا 320 كه دستت نباشد بر ايشان به كين * مگر ز اين بيابند مهر و نگين » خليفه به كوفه مر آن قوم را * به زندان « 4 » فرستاد از اين ماجرا محمّد فرستاد پيش پدر : * « مكش زحمت من از اين بيشتر مرا گر نخواهد شدن كار راست * ترا اين همه رنج ديدن خطاست وگر كشت خواهد پس از تو مرا * چه خوشّى اگر خود شوم پادشا 325 بمان تا بيايم بر بدسگال * ببينم ترا يارى اندر و بال به من بر هر آن چيز آيد رواست * به ماندن ترا در بلايم خطاست » فرستاد پاسخ : « بر اين صابرم * اگرچه ز دشمن به زحمت درم كه زحمت « 5 » خدا بهر مرد آفريد * ز مردى نباشد ز زحمت رميد
هامش
- مبارزان عرب ، و مر او را گفت يا رياح ، من ترا به اميرى مدينه مىفرستم . » ( تاريخنامهء طبرى . به تصحيح و تحشيهء محمد روشن . ص 1107 ) . در لغت‌نامهء دهخدا به هيچ‌كدام از صورت‌هاى « رباح » و « رياح » ابن عثمان المرّى ، اشاره‌اى نشده است . ( 1 ) ( ب 309 ) . در اصل : رباح . ( 2 ) ( ب 314 ) ( دوم ) . سب : نگشتند از گفت خود . ( 3 ) ( ب 318 ) ( دوم ) . در اصل : كرند . ( 4 ) ( ب 321 ) ( دوم ) . در اصل : رندان . ( 5 ) ( ب 328 ) . در اصل : رحمت .