تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
250 پسر را كه خواندى محمّد به‌نام * روان كرد بر جنگ آن خويشكام ز ميران هر آن كو بُدى پهلوان * نبُد مثل ايشان كسى از گوان چو خازم كه بودش خزيمه « 1 » پدر * چو ابو الخصيب « 1 » آن يل نامور برفتند با او به جنگ عدو * سپاهى همه پردل و جنگجو چو سوى نشابور رفت آن سپاه * به مرو اندرون گشت والى ز راه 255 در او كرد راىِ خلاف آشكار * شد آمادهء كوشش و كارزار فرستاد ابن خليفه سپاه * ابا خازم « 2 » گُرد آن جايگاه ز بيداد والى همه مرو زود * مددكار او گشت و كوشش نمود از او جنگ جستند و در رزمگاه * ز هر دو سپه بىكران شد تباه سرانجام شد عبد جبّار خوار * گرفتار شد در صف كارزار 260 ورا با دو فرزند و قوم آنچه بود * گرفته سوى كوفه بردند زود خليفه بر او كرد بى مر عذاب * وز او مال بستد فزون از حساب پس آن‌گاه كردش به زارى تباه * كسانش از آن يافتند « 3 » بند و چاه

حرب سپاه خليفه با حكّام طبرستان

به ملك طبر بُد « 5 » يكى پادشا * پدر مصمغان « 4 » نام كرده ورا خلاف خليفه پديد آوريد * ز منصور در كهترى سر كشيد 265 به گرگان و مازندران دست آخت * ز مردى در او در شهى سر فراخت
هامش
( 1 ) ( ب 252 ) . در اصل : حازم ؛ خازم بن خزيمه از سرداران بزرگ عرب در دوران خلافت منصور عبّاسى . ( نك . لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل « خازم » خزيمه از . . . ) . در اصل : حريمه ( دوم ) : در اصل : ابن الخطيب . ( 2 ) ( ب 256 ) . در اصل : ابا حازم . ( 3 ) ( ب 262 ) ( دوم ) . سب : كسانش ازو يافتند . ( 4 ) ( ب 263 ) . در اصل : مصمعان . مصمغان : مسمغان لقبى كه فريدون پس از گرفتن و بند كردن ضحّاك به اومائيل يكى از دو خواليگر او . . . داد و دماوند را تيول او گردانيد . ( ترجمهء آثار الباقيه ) . . اين نام بعدها لقب عام ملوك دماوند شده است ، چنان‌كه يكى از فتوحات منصور عبّاسى بر انداختن مصمغان دماوند است . ( تارخى اسلام دكتر فيّاض ، ص 186 ) ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ؛ معرب مسمغان . سلسله‌اى از امراى زرتشتى كه در ناحيهء دنباوند حكومت داشتند . در 131 ه . ق . ابو مسلم كوشيد كه مصمغان را مطيع سازد ، ولى از عهده برنيامد . اما در 141 قلمرو مصمغان به دست مسلمانان افتاد . ( مصاحب جلد دوم ، بخش دوم . م - ى ) ؛ مصمغان : « در آن وقت اسپهبد با مصمغان شاه دنباوند به نبرد بود . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4732 ) . ( 5 ) ( ب 263 ) . در اصل : طبر شد .