اگرچه رزين « 1 » بود راى وزير * نيامد پسنديده نزديك مير
قتل ابو مسلم صاحب دولت به حكم خليفه
130 به گفت فرستادگان اعتماد * به جان كرد ، رو سوى درگه نهاد
چو نزديكى دار ملك آمدند * بزرگان به پيشش پذيره شدند
به اعزاز بردند او را به شهر * سه روزش ز هر نيكويى بود بهر
بخوانديش مهتر به نزديك خويش * كه تا گردد آسوده آن پاككيش
و ليكن فرستادى از پيش خويش * نوازش زمان تا زمانش به پيش
135 چنان ايمنش كرد بر خويشتن * كه در وى نماندش به بد هيچ ظن
چهارم ، « 2 » كسان در كمينش نشاند * پس او را به نزديكى خويش خواند
سپهبد برفت و زمين بوسه داد * بسى بر خليفه ثنا كرد « 3 » ياد
خليفه به دو داد تشريف خود * كه يكباره ايمن شد از كار بد « 4 »
يكى تيغ بودش حمايل به بر * خليفه هراسان از آن نامور
140 كه گر گردد آگاه از كارشان * نماند در آن خانه ز ايشان نشان
بپرسيد كز پاك عممّ به جنگ * شنيدم يكى تيغت آمد به چنگ
كه همتاى آن كس نديد و شنود * گر اين است آن تيغ بنماى زود
سپهبد برآهخت شمشير خويش * ببوسيد و بنهاد زودش به پيش
خليفه چو شمشير بستد ازو * بگرديدش از خشم و كين رنگ و بو « 5 »
145 ابو مسلم آگه شدش از ضمير * نگه كرد از آن كار پيش وزير
وزيرش چنان داد پاسخ ورا : « 6 » * « به رى ترك فرمودى اى مير را
كنون كامدى دردم اژدها * به تدبير نتوان شدن زو رها »
خليفه بَدَل كردش از خشم « 7 » نام * ابو مجرمش خواند شام انام
به دو گفت : « شمشير دادن به شاه * چنين باشد اى ناكس تيره راه
هامش
( 1 ) ( ب 129 ) . در اصل : زرين
( 2 ) ( ب 136 ) . چهارم ( يعنى در روز چهارم ) .
( 3 ) ( ب 137 ) . در اصل : بنا كرد .
( 4 ) ( ب 138 ) . در اصل : كر باك .
( 5 ) ( ب 144 ) ( دوم ) . سب : از خشم و كين چشم و رو .
( 6 ) ( ب 146 ) . سب : وزيرش چنين داد پاسخ ورا .
( 7 ) ( ب 148 ) . در اصل : از حشم .