60 ز هم هر دو شش ماه پيكارخواه * شدند و بسى لشكرش شد تباه
نمىشد ز يك سو ظفر « 1 » آشكار * بر آن برنهادند انجام كار
كه گردند يكبارگى جنگجو * به پيكار سلطانى از هر دو رو
ابو مسلم گُرد شد حيلهگر * سپه برد بر ميسره بيشتر
حسن قحطبه با دلاور گوان * به يارى سوى ميسره شد روان
65 عدو نيز شبگير بر ميمنه * سپه خواستى برد و بار و بنه
كه گردد بنيرو به كوشش سپاه * تواند ز دشمن شدن رزمخواه
نماندش بدان دشمن بدگمان * بر او تاختن كرد اندر زمان
نپيوسته با جان سپاه « 2 » عدو * درآورد از ايشان همى خون به جو
به يك حمله در قلب و در ميمنه * نه لشكر بماند و نه رخت و بنه
70 دو بهره تبه شد از ايشان سپاه * سه ديگر شدندى گريزان به راه
سوى بصره عبد اللّه آورد رو * كه بودش برادر سليمان درو
سوى كوفه عبد الصّمد رفت زود * كه عيسى بن موسى آنجاى بود
گرفتش برادر پسر در پناه * ز عمّ خواست خونش پس از چندگاه
به جان داد او را خليفه امان * امارت به اهواز دادش همان
سبب اظهار آزار خليفه از ابو مسلم « 3 »
75 غنيمت در اين جنگ بيش از شمار * به بو مسلم افتاد در كارزار
چو خوردهنگر « 4 » بُد خليفه به خو * غنايم همى بازجستى « 5 » ازو
اميرى كه بُد بو الخصيبش لقب * فرستاد تا آن كند ز او طلب
برنجيد بو مسلم از پيشوا * به مادر از اين كرد نسبت ورا « 6 »
برنجيد منصور « 7 » و دشنام داد * كه پورِ سلامه سر از راه داد
هامش
( 1 ) ( ب 61 ) . سب : نمىشد ز يك رو ظفر .
( 2 ) ( ب 68 ) . سب : نپيوسته باهم سپاه .
( 3 ) سب : عنوان ندارد .
( 4 ) ( ب 76 ) ( دوم ) . خردهنگر - تنگچشم ، كوتاهنظر ، نديدبديد .
( 5 ) ( ب 76 ) ( دوم ) . در اصل : عنانم همى بار جستى .
( 6 ) ( ب 78 ) ( دوم ) . سب : برادر ازين كرد نسبت ورا .
( 7 ) ( ب 79 ) . در اصل و سب : برنجيد منشور .