150 كه در روى مهتركشى در « 1 » خلاف * چرا خود ندادى به من با غلاف
ز بد اصلى خويش دارى به ياد * كه با من چهها كردهاى از عناد
به مادر مرا باز خواندى به نام * نكردى به من در خلافت سلام
چو بر تو در آن عهد كردم سلام * ندادى جوابم نكردى قيام
به بالاى نامم ز نامت نشان * نوشتى به منشور چون بيهشان
155 خلافت فگندن ز من خواستى * در آن كار صد حيله آراستى
شمردى به همكفو ما خويش را * كه مىخواستى تخمهام را ز ما
بكشتى سر شيعهام را بزار * سليمان كز او بد نگشت آشكار
نكردى به من التفاتى در آن * نجستى اجازت ز مهتر همان
چنين هم گرت برشمارم گناه * شود جمله طومارها ز آن سياه »
160 به دو گفت بو مسلم : « اى پاكزاد * بزرگان ز خرده « 2 » نيارند ياد
ز كلّى سخن ياد فرما كنون * كه صدباره گشتم جگر پر ز خون
كه تا كار دولت بدينجا رسيد * نزيبد ز جزوى سخن گستريد »
خليفه به دو گفت ك : « ز فرّ ما * شد آن كار و توفيق بود از خدا
و گرنه نبودى ترا دسترس * كه يا بى به كين دست بر يك مگس »
165 سپهبد به دو گفت : « رنجش چنين * مفرما كه قدرم نيرزد بدين »
خليفه نشان « 3 » را ز بهر تعب * بزد دست برهم ز روى غضب
كمين كرده مردم برون آمدند * بيكبار ازو جنگجويان شدند
نهادند تيغ اندر او يكبهيك * برآمد خروش و فغان بر فلك
به يك لحظه شد پيكرش ريزريز * خليفه همى گفتى اندر ستيز :
170 « اشرَب بِكَاس كُنتَ تَسقي « 4 » بها * أَمَرَّ في الحَلقِ العَلقَم
هامش
( 1 ) ( ب 150 ) . در اصل : مهتر كسى در .
( 2 ) ( ب 160 ) . در اصل : بزركان خرذه .
( 3 ) ( ب 166 ) . در اصل : نسان .
( 4 ) ( ب 170 ) . در اصل : انت تسقى : در جزو ثانى كتاب وفيات الاعيان و انباء انباء الزّمان ، ابن خلكان ، چاپ قاهرهء مصر ، ذيل عنوان ( 345 ) ( ابو مسلم خراسانى ) در ضمن شرح نحوهء قتل ابو مسلم آورده است : « . . ثم أقبل المنصور على من حضره ، و أبو مسلم طريح بين يديه ، و أنشد [ من السريع ] :زَعَمتَ أن الَّدينَ لا يُقنضى * فَاستَوفِ بالكيل أبا مُجرِمِ
أشرَب بِكَاس كُنتَ بها * أَمَرَّ فى الحلقِ مِنَ العَلقم . . . »( ص 330 ، چاپ محمّد محيى الّدين عبد الحميد )