بچش شربتى را كه دادى از آن * اگر چند پر تلخ كردى دهان »
فزون سال بر صد شده سى و هفت * به هشتم مَه احوال از اينگونه رفت
بدش شصت و هفت سال و ز آن هفت سال * به ميرى شده در جهان بىهمال
به زيلو « 1 » كه شد كشته بر سر بزار * بپيچيد و در آتش افگند خوار
175 سپاهش برآورد بيرون خروش * شدن خواستندى به كين سختكوش
برون رفت حاجب چنين كرد ياد : * « خليفه از اين بر شما دل نهاد
كه حقّ سپهبد به جاى آوريد * از اينرو بهين همه لشكريد
به روزى از اين كارتان در فزود * چنين گفت كين بودنى كار بود « 2 »
كه او بندهاى بُد در اين پيشگاه * چو برگشت از راه از آن شد تباه
180 شما دل مداريد بهرش غمى * كه باشد از اين « 3 » كارتان خرّمى
كنم وجهتان پارهنان بيشتر * سپارم شما را به ميرى دگر
كه دارد از او نيك ترتان نگاه * شما سوى خانه سپاريد راه »
مر آن فتنه ز اين خوب « 4 » گفتن نشاند * سپه بازگشت و سوى خانه راند
حبس عبد اللّه على عبّاسى « 5 »
پس آمد به پيش خليفه خبر * ز عبد اللّه بن على دربهدر
185 كه پيش برادر به بصره كشيد * سليمان ورا در پناه آوريد
خليفه فرستاد و او را بخواست * سليمان بهانه بر آن كرد راست
اگر چند گشتى مكرر پيام * سليمان نداديش ز آن كار كام
به بوك و مگر روز بردى به سر * خليفه برنجيد از آن نامور
ورا كرد معزول و سفيان به كار * در آن ملك برجاش « 6 » شد اختيار
190 سليمان و عبد اللّه نامور * به فرمان به درگه نهادند سر
ببردند پنهانشان در حرم * به زندان شد عبد اللّهى بيش و كم
هامش
( 1 ) ( ب 174 ) . در اصل : نريلوكى .
( 2 ) ( ب 178 ) ( دوم ) . سب : كين كار بيكار بود .
( 3 ) ( ب 180 ) . در اصل : با شدت ازين .
( 4 ) ( ب 183 ) . سب : زان خوب .
( 5 ) ( سب : عنوان ندارد .
( 6 ) ( ب 189 ) ( دوم ) . در اصل : برحاش .