80 چرا پيچد و مال جويد ز من * چه حدّست گفتن ورا اين سخن
بشد بو الخصيب از برش روى زرد * سخن بر خليفه همه ياد كرد
اگرچه برنجيد منصور ازين * ز دانش به ظاهر نياورد كين
فرستاد « 1 » نامه دگر ره برش * نوازش در آن كرده اندر خورش
كه : « سعىات در اين كار دولت فزون * از آن است كان مال خواهم كنون
85 ترا باد آن مال و ديگر اگر * بخواهى فرستمت از اين بوم و بر
ندارم گريز از تو در كشورم * نخواهم جدايى كنى از برم
خراسان به من چونكه نزديك نيست * تو در شام اكنون به ميرى بايست
كه دادم ترا ميرى مصر و شام * از اين پس به شام اندرون كن « 2 » مقام
كه نزديك باشى به شاهى ما * ز تو كام من زود گردد روا
90 به ميرى كسى بر خراسان گمار * كه باشد در آن كشورت كاردار »
چو آمد به نزديك او نامه ، گفت : * در اين پيشوا نيست باهوش جفت
چه حاجت كه او ملك بخشد به من * كه دارد ز من خود همى بىسخن
و ليكن فرستاد پاسخ به دو : * « در اين ملك چون نيستت كس عدو
كه در جنگ او حاجت افتد به من * به سرحد بود مهتر اين انجمن
95 كه كشور ز بيگانه دارم نگاه * كشيدم بدان ملك « 3 » از ايدر سپاه »
حسن قحطبه پيش منصور ، مرد * فرستاد و از وى چنين ياد كرد
كه : « ديوى كه بُد در درون عمت * كنونست در طبع بو مسلمت »
از اين رمز مفهوم بودى چنان * كه دارد خلافت هوس اين زمان
خليفه پرانديشه شد ز اين سخن * بترسيد از آن شير « 4 » شمشيرزن
100 بر آن كار يكبارگى دل نهاد * كه بايد از اين داد جانش به باد
به سوى خراسان فرستاد مرد * به بو داود از كار او نامه كرد
كه : « بو مسلم از من بپيچيد سر * به دل از نظر گشت با ما دگر
ترا دادم آن كشور « 5 » و آن سپاه * اگر آيد آنجا از او رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 83 ) : در اصل : فرستاده .
( 2 ) ( ب 88 ) ( دوم ) . سب : ازين پس اندرون كن .
( 3 ) ( ب 95 ) ( دوم ) . سب : كشيدم از ان ملك .
( 4 ) ( ب 99 ) ( دوم ) . سب : ببرسيد از ان شير .
( 5 ) ( ب 103 ) . سب : ترا داد آن كشور .