سليمان به پيش خليفه كشيد * ز خواهش به پيشش سخن گستريد
كه جرم برادرش بخشد به دو * نيارد بدش از بزرگى به رو
چو حاصل از آن كرد بوى رضا * بشد تا درآرد به پيشش ورا
195 به زندان « 1 » ورا برده بودند هم * ندادند ره نيزش اندر حرم
سليمان بدانست كان كار بود * نخواهد در آن سعى او داشت سود
برفت و به زندان درون عبدلاه * همى بود در بند تا چند گاه
امارت عبد الجبّار ازدى بر خراسان « 2 »
پس آمد ز ملك خراسان خبر * كه كردهست والى ز گيتى « 3 » گذر
به كشمير بو داود رزمخواه * ز بامى درافتاد و ز آن شد تباه
200 گزين عبد جبّار ازدى گهر « 4 » * بدين كار شد اندر آن بوم و بر
برفت و بر آن مملكت يافت دست * به فرمان درآورد آن بوم و رست
پس از مدّتى با خليفه نمود * كه : پنهانى آن جاى جمعى رُنود
كنند دعوت تخمهء مرتضى * ز فرمان برون مىبرند خلق را
خليفه فرستاد پاسخ به دو * كه : « زان مردمان خون درآور به جو
205 نشايد مر آن قوم را داد امان * كه بُد كار ما پيش از اين همچنان
به سرچشمه بايد فرو بستن آب * كه چون پر شود ره شود زو خراب »
از اين روى والى از آن مردمان * سرآورد بى مر سران را زمان
در آن كشور اين فتنه بنشاند مرد * نيارست كس نيز از اين فتنه كرد
رفتن خليفه به زيارت بيت اللّه و روضهء « 5 » رسول
چو بر صد چهل گشت افزون به سال * خليفه سوى حج برافراخت بال « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 195 ) . در اصل : برندان .
( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : خرسان .
( 3 ) ( ب 198 ) ( دوم ) . سب : كه كردست والى گيتى .
( 4 ) ( ب 201 ) . در اصل : اردى كهر .
( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : بر زيارت بيت اللّه روضه .
( 6 ) ( ب 209 ) . در اصل : برافراخت يال .