روان كرد از آن پس به زودى سپاه * چو آمد به حرّان خبر زو به راه
حسن قحطبه با خراسانيان * برفتند نزديك او آن زمان
كم و بيش عبد اللّه ابن على * به دو بازگفتند از يكدلى
40 سپهبد بدانست كو در حصار * گر آيد گرايد به بد روىِ كار
برو مكر كرد و سوى شام رو * درآورد و در كار شد چارهجو « 1 »
به دو كرد نامه كه : « مهتر به من * سپردهست ميرى آن انجمن
تو نيز ار كنى بيعت اكنون برو * نبايد شدن از توام جنگجو »
بدانست عبد اللّه آن شيرمرد * به دانش بر او ز اين سخن « 2 » مكر كرد
45 كه دورش كند ز اين ز پيش حصار * پس آنگاه جويد از او كارزار
ولى لشكرش را نبود اين گمان * پر انديشه گشتند از خانومان
همى گفت هركس گر او سوى شام « 3 » * رود روز ما ز او شود همچو شام
بر آهنگ خانه سپه سربهسر * از آن مرز كردى پياپى گذر
به ناچار عبد اللّه ابن على * بشد هم وز آن ديد بىحاصلى
50 ز نزديك حرّان چو شد دور مرد * ابو مسلم آمد بدانجا چو گرد
بر آن حِصن پيروزگر گشت زود * به نزديكى حصن آمد فرود
عدو نيز برگشت از طرف راه * برابر فرود آمدش با سپاه
بياراستند لشكر از هر دو سو * به مردى به مردان پيكارجو
سوى قلب عبد اللّه رزمزن * شد عبد الصّمد نيز با انجمن
55 عقيلى گهر بكر « 4 » بر ميمنه * برون رفت با برگ و ساز و بنه
حبيب اسدّى « 5 » سوى ميسره * روان گشت با لشكرش يكسره
وز اينرو ابو مسلم شيرمرد * بياراست هم لشكر اندر نبرد
خود و ويژگان شد سوى قلبگاه * حسن شد سوى ميمنه با سپاه
گزين حازم ابن خزيمه « 6 » چو باد * سوى ميسره با سپه رو نهاد
هامش
( 1 ) ( ب 41 ) ( دوم ) . سب : درآورد و كل كار شد چارهجو .
( 2 ) ( ب 44 ) ( دوم ) . سب : ز دانش برو اين سخن .
( 3 ) ( ب 47 ) . سب : كزو سوى شام .
( 4 ) ( ب 55 ) . بكر : به كار بن مسلم عقيلى ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4688 )
( 5 ) ( ب 56 ) . حبيب بن سويد اسدى ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4688 ) .
( 6 ) ( ب 59 ) . در اصل : كرين حازم ابن حريمه