مخالفت عبد اللّه عبّاسى خليفه را و شكست او
خبر چون سوى شام شد كز جهان * سرافراز سفّاح شد در نهان
15 در آن ملك عبد اللّه ابن على * خلافت هوس كرد از پردلى
چنين گفت كه : « اندر مهى اين زمان * سزاوارتر كس منم بىگمان
كه كردم ولىعهد مهتر نخست * بدان گه كه كينه ز مردان « 1 » بجست
ولىعهد ديگر برم اعتبار * ندارد دوم عهد نايد به كار »
حسن قحطبه با سران و گوان * شدندش در اين داستان پيروان
20 روان گشت با لشكر از ملك شام * به حرّان كشيدند از آنجا زمام
مقاتل در آن قلعه بُد كوتوال « 2 » * برون آوريدش به جنگ و جدال
بكشت و بر آن قلعه شد كامكار * ذخيره بر او برد بيش از شمار
و ليكن نمىرفتى اندر حصار * نبد بر خراسانيان استوار
چو منصور آگه شد از كار او * به زودى از او گشت پيكارجو
25 به فرمانش بو مسلم نامور * به پيكار او بست چون كُه كمر
روان گشت با لشكرى شيرخو * ز حرّان به انبار آورد رو
به دو شيرمه مرد بسيار دان * چنين گفت ك : « اى مهتر كاردان
به پيكار عمر خليفه به راه * چگونه توان رفت با اين سپاه
ز رند و از اوباش « 3 » در كارزار * چه خيزد ز پيكار مردان كار
30 در اين كار نيكوتر انديشه كن * مبادا دگرگونه باشد سخن »
به دو گفت بو مسلم : « اى پرخرد * به معنى دانش دلت ره برد
ندانى نكو صورت جنگ و كين * از آن مىسرايى سخن اينچنين
به معنى باريك و شيرينسخن * به صد پايه باشى فزونتر ز من
و ليكن در آيين پيكار و كين * نباشى به دل صد يك من يقين
35 نمىدانى اين دولت اندر جهان * درختى است سر برده بر آسمان
قوى در زمين كرده بنياد را * به هر بادِ كوشش نيايد ز جا »
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : رمروان
( 2 ) ( ب 21 ) . سب : مقابل در آن قلعه بد كوتوال .
( 3 ) ( ب 29 ) . در اصل : اوباس