خلافت امير المؤمنين المنصور باللّه عبد اللّه بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس بيست و دو سال « 1 »
1 بر آن بود ابو مسلم پاكرا « 2 » * كه عيسى موسى شود پادشا
از اين در سخن گفت با او به هم * به دو گفت عيسى اگر ز آنكه عمّ
به من دادى اين مهترى پيشتر * ز بو جعفرم ز آن نكردى گذر
كنون چونكه داد اين خلافت به دو * چگونه پذيرم چنين گفتوگو
5 از او گشت نوميد آن نامدار * ولىعهد ناچار گشت اختيار
به بو جعفر نامبرده مهى * سپرد و به ناچار گشتش رهى
لقب يافت منصور باللّه به كار * شهى بود پردانش و بختيار
به هر كار با حزم و عزم درست * جهان راستكارى از آن دور جست
سخنهاش از نظم و نثر مثل * بهخوبى و پاكى بُدى بىبدل
10 به جايى كه بايست كردن عطا * سزاوار كردى ز دانش سنما
و ليكن به جايى كه درخور نبود * نمىداد چيز و تدنّق « 3 » نمود
چو بر خيره كس را نمىداد كام * عدو بود و انيق « 4 » خواندش به نام
به بد دشمنش باز خواندى بدين * كه جاهل بود با هنرور به كين
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : عباس بيست و سال . سب : عنوان ناخواناست .
( 2 ) ( ب 1 ) . پاكرا - پاكراى .
( 3 ) ( ب 11 ) . تدنّق - ناخن خشكى و دقّت در محاسبه .
( 4 ) ( ب 12 ) . در اصل : بوذوانيق