ز حكم خليفه نگشت و سپاه * به فرمان شدند زود از آن جايگاه
ورا قهر كردند و آن بوموبر * درآمد به فرمان اين تاجور
وفات مكتفى خليفه ، رحمه اللّه « 1 »
130 چو شد با دو صد بر نود پنج بار * خليفه روان شد به دار القرار
ز ماه ده و يك ده و سه ز روز * گذشته گذر كرد با درد و سوز
سى و يك بُدش عمر و شش سال از آن * فزون هفت مه پيشواى جهان
پسر هشت و دختر بُدش هشت هم * چنين بود احوالِ او بيشوكم
در ايّام او شه ز سامانيان * سماعيل و احمد بدند در جهان
135 و ليكن ز راى خليفه گذر * نكردندى آن « 2 » هردو و الا گهر
هميدون به دو داد هردو خراج * همه ساله بر رسم و آيين تاج « 3 » « 4 »
دولت خلفاى بنى فاطمه معروف [ به ] اسماعيليان در ملك شام و مصر و مغرب « 5 »
به مغرب سماعيلى اين روزگار * ز دولت شد اندر مهى كامكار
لقب داشت مهدى مر آن نامور * سماعيل را بود چارم پسر
بتدريج شد كارش آنجا بزرگ * چنين تا در او گشت شاهى سترگ
140 چو شد با سه صد دو فزون ساليان * ببست از پى كار شاهى ميان
به مغرب بنى اغلب آن روزگار « 6 » * به حكم خليفه بُدند كاردار
برانگيخت مهدى از آن قوم شور * بر آن مملكت پادشا شد به زور
در او بيست و شش سال بُد كامكار * از آن پس روان شد به دار القرار
شده سيصد و بيست و دو ساليان * به عقبى كشيد آن شه كامران
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : رحمة اللّه .
( 2 ) ( ب 135 ) ( دوم ) . سب : نكردندى از .
( 3 ) ( ب 136 ) . ( دوم ) : ظاهرا : « آيين باج » .
( 4 ) ( ب 136 ) ( دوم ) . سب : آيين باج .
( 5 ) سب : عنوان دوم ناخواناست .
( 6 ) ( ب 141 ) . سب : به مغرب بنى اعلب . . . و زكار .