دو فرزند دستورش آمد به پيش * ببوسيدشان « 1 » دست آن پاك كيش
چو برگشت دستور اندر گذشت * وكيل خردپيشه دستور گشت
به رسم عزا شد « 2 » به خان وزير * دو فرزند دستور از ناگزير
ببوسيد دست وكيل گزين * به كار جهان شد تفاوت چنين
110 كه از بام نارفته روزى به شام * شود بنده مخدوم و مخدوم غلام
خنك آنكه چشم خرد برگشود * بدين دولت دهر غرّه نبود
به كارى كه چندين تفاوت درو * بود دل نياورد از جان فرو
خدايا در اين كار كن رهبرى * كه از جمله فرماندهان برترى
حرب سپاه مكتفى با روميان
همين سال از پيش قيصر ز روم * سپه رفت در شام و آن مرزوبوم
115 به انطاكيه غارت و قتل كرد * اسيران گرفتند هم در نبرد
خليفه گزين چارباره هزار * سواران فرستاد خنجر گزار
سه اسپه همه با سلاح تمام * سوى روم رفتند از راه شام
به هر گوشهاى تاختن ساختند * همى بوموبرشان برانداختند
شكستند مرد و ببردند مال * از ايشان شد آن مملكت پايمال
120 نكردند يك روز جايى قرار * به غير از خرابى نكردند كار
ستوه آمدند روميان ز آن سپاه * ز قيصر شدند جمله فريادخواه
فرستاد قيصر به پوزش سَخُن * پس از جنگ و كين صلح افگند بن
پذيرفت باج « 3 » و ادا كرد مال * خليفه سپه باز خواند از جدال
به سرحد نشاندندشان با دگر * ز فرمان بپيچيد از آن ملك سر
125 دو كشور از اين گشت ايمن ز بد * خنك آنكه پويد به راه خرد
همين سال والى ملك طبر * محمّد كه بودش ز هارون گهر
كه از دست سامانيان كاردار * در آن بوموبر بودى آن نامدار
هامش
( 1 ) ( ب 106 ) . در اصل : ببوسندشان .
( 2 ) ( ب 108 ) . در اصل : به رسم عراسد .
( 3 ) ( ب 123 ) . در اصل : پذيرفت تاج .