به عبّاسيان ميلِ آن قوم بود * از اين شام در ملك قادر نمود « 1 »
همى خواستى حاكم زشتخو * ز بو بكر و عمرّ شود جنگجو
ز پيش رسول آوردشان برون * در آن كرد كوشش به رنگ و فسون
170 يكى را كه همسايهء روضه بود * فريبيد و نيكى تقبّل نمود
كه در خانهاش نقب زن خوارخوار * نهانى شب و روز مىكرد كار
زدى نقب تا روضهء مصطفى * كه آرند بيرون مر آن هردو را
نيامد پسند خداى جهان * چنين ناسزا كار با آن مهان
در آن چند روز اندر آن جايگاه * شد از باد و از گرد گيتى سياه
175 تو گفتى قيامت در او آشكار * شدن خواستى اندر آن روزگار
بترسيد مردم از آن باد و خاك * همه با در توبه گشتند پاك
نمىگشت ساكن همى باد و گرد * مر اين حال آن مرد اظهار كرد
فرستاد والى و نقّاب خوار * گرفت و ببرد و تبه كرد زار
همان لحظه ز اين كار خوش شد هوا * در اين ملك و دين يافت برگ و نوا
180 كرامات آندو گزين نامور * پس از چارصد سال شد كارگر
چو بر چارصد يازده شد فزون * شد از ميل « 2 » حاكم ز گيتى برون
على پور او شد در او پادشاه * لقب يافت ظاهر در آن كار و راه
در او شانزده سال بُد تاجور * پس او نيز كرد از بزرگى گذر
ز چارصد « 3 » فزون سال بر بيست و هفت * در آن كشور آن شاه شد در نهفت
185 مَعَدْ گشت فرزند او پادشا « 4 » * لقب داشت مستنصر آن پيشوا
در او پادشا بود تا شصت سال * پس آنگاه كرد از جهان انتقال
در اوّل ولىعهد بودش نزار « 5 » * در آخر پدر كار او كرد خوار
به ديگر پسر داد احمد به نام * دو بهره از اين قومشان شد تمام
يكى پيرو هر پسر گشت از آن * به دو كرد دعوت همى در جهان
190 حسن آنكه صبّاح بودش لقب * چو ز ايران زمين شد به ملك عرب
هامش
( 1 ) ( ب 167 ) ( دوم ) : در اصل : از اين سام در ملك قادر فرود . سب : در ملك مادر .
( 2 ) ( ب 181 ) ( دوم ) . چنين است در اصل ( ؟ ) . سب : شد از قتل .
( 3 ) ( ب 184 ) . در اصل : زر جارصد .
( 4 ) ( ب 185 ) . سب : فرزند او بيشوا .
( 5 ) ( ب 187 ) . در اصل و سب : بزار .