85 به پيكارشان شد تبه نصر شوم * برافتاد اين فتنه ز آن مرزوبوم
به كوفه درون پير زكرويه كار * به خود كرد در عيد فطر آشكار
بدانگه كه مردم شدند در نماز * شد آن بد نهان ناگهان كينهساز
نهادند تيغ اندر اسلاميان * بسى مؤمنان يافتند ز آن زيان
چنين تا خور آمد به حدّ زوال * در آن شهر بُد جنگ و جوش و قتال
90 ز كوفه سرانجام آن مردمان * برفتند سوى نجف آن زمان
نشستند بر راه حُجّاج بر * ز حُجّاج كشتند بىحدّومر
گريزنده حُجّاج از آن مردمان * همى باز كوفه شدند آن زمان
وز آن روى زكرويه با آن سپاه * سوى شهر مكّه سپردند راه
سه لشكر خليفه به پيكار او * به زودى روان كرد در كار او
95 ز شام و ز بصره سپاه عراق « 1 » * سه لشكر برفتند و از اتّفاق
به سه روز هر سه رسيدند به دو * وز او هر سه در كين شدند زردرو
به مكّه شد آن مهتر بدنهاد * در آن جايگه دادِ بيداد داد
در اضحى « 2 » تبه كرد حُجّاج را * سوى باديه كرد آنگاه را « 3 »
در او هركه را يافت كردى تباه * ز مكّه بيفتاد يكباره راه
100 خليفه پياپى به جنگش سپاه * فرستاد و گشتند بىمر تباه
در اين كار يك سال رفتش به سر * كه شد كشته آن مرد برگشته سر « 4 »
سر و دست و پايش به هرجا ز داد * فرستاد و ز آن راه حجّ برگشاد
دگرباره مردم به راه حجاز * نهادند سر ، كار دين يافت ساز
ذكر احوال وزراى مكتفى « 5 » عبرت بينندگان را
همين سال دستور شد دردمند * به دردى كه بر جان رسد ز آن گزند
105 وكيل خليفه بو العبّاس نام * به پرسش برش رفت هنگام بام
هامش
( 1 ) ( ب 95 ) . سب : بصره ز راه عراق .
( 2 ) ( ب 98 ) . اضحى : عيد قربان ( معين ) .
( 3 ) ( ب 98 ) ( دوم ) . را - راى .
( 4 ) ( ب 101 ) ( دوم ) . سب : آن مرد كشته سر .
( 5 ) ( عنوان ) . سب : ذكر او رزا مكتفى .