هرآن چيز « 1 » ما را بود اختيار * بر آن چيز كردن در اسلام كار
كه كس « 2 » نيك و بد در حلال و حرام * نه ممكن كند فهم همچون امام
40 مر آن كس بود روز دين رستگار * كه اين خوب مذهب كند اختيار »
چو بود از اباحت سخن بيشتر * فزون در دل خلق كردى اثر
شدند قرمطى بيشتر شاميان * وز ايشان به مؤمن رسيدى زيان
غلام خليفه در آن بوموبر * سپهدار بُد ، گشت پرخاشخر
از ايشان به مردانگى جنگ جست * سپاهش به پيكار گشتند سست
45 گريزان شدند از بر آن سپاه * در آن جنگ كشت آن دلاور تباه
از آن دولت قرمطى برفروخت * به شهر رصافه مساجد بسوخت
به غارت ببردند چيزى كه بود * وز آن شهر لشكر كشيدند زود
در آن ملك غارتكنان آن سپاه * شدندى بتيزى به هرجايگاه
در او والىِ شام شد رزمخواه * به پيكار او گشت يحيى تباه
50 و ليكن حسين برد « 3 » در جنگ دست * به جنگش شدند لشكر شام پست
شدند بر دمشق آن سپه كامكار * درآمد به فرمانشان آن ديار
پس آنگاه بر حمص « 4 » پيروز نيز * شدند آن جماعت به صلح و ستيز
ز سلميه « 5 » فرمانشان كس نبرد * بدانجا شدند آن دليرانِ گرد
به مردى بر آن دسترس يافتند * به كشتن در آن شهر بشتافتند
55 در او هرچه جان داشت كشتند پاك * فگندند شهرى چنين در هلاك
از اين رامشان گشت يكباره شام * نيارست جستن كسى انتقام
حسين كرد مهدى لقب خويش را * رواجى از اين داد آن كيش را
شدند قرمطى شاميان سربهسر * وز اين رفت پيش خليفه خبر
به بو العز « 6 » بفرمود تا با سپاه * به زودى روان شد بدان جايگاه
60 حسين نيز لشكر چو غرّان پلنگ * برابر فرستاد از بهر جنگ
هامش
( 1 ) ( ب 38 ) ( دوم ) . در اصل : بر آن حيز .
( 2 ) ( ب 40 ) . سب : بران كس .
( 3 ) ( ب 50 ) . سب : و ليكن جنين برد .
( 4 ) ( ب 52 ) . حمص : به كسر اول و سكون ثانى و صاد بىنقطه شهر بزرگ و قديمى و داراى بارو است بين دمشق و حلب . ( تاريخ سيستان ، بهار 7 ص 74 ) .
( 5 ) ( ب 53 ) . سلميهء حمص . ( مروج الذّهب ، ج 2 . ص 300 ) .
( 6 ) ( ب 59 ) . در اصل : به بو العر .