35 كه شمشير برّان دگر كارگر * نباشد بر اين مردمان سربهسر »
بگفتند : « برخوان » ، بگفتا : « كنون * به من بركنيد اين دعا آزمون
كه شكّى نماند كسى را در آن * بياموزم آنگاه با اين سران »
يكى زد بر آن دخت از اين تيغ تيز * برآمد ز جانش سبك رستخيز
بدانست مردم كه آن پاكتن * سراييد از بيم بد اين سخن
خلع مهتدى خليفه و قتلش
40 خليفه چو بر موسى ايمن نبود * به تدبير در دفع كوشش نمود
به پيكار داعى حقّ با سپاه * روان كرد او را به زودى به راه
به بايكيال « 1 » كو بُد غلامى دگر * بفرمود : « در كار شو چارهگر
ز موسى توانى مگر كين كشيد * كه آن كار خواهد به تو ز او رسيد »
به موسى سخن گفت بايكيال « 2 » ازين * گرفتند هردو از آن شاه كين
45 ز ره بازگشتند با آن سپاه * ز جانِ خليفه شده كينهخواه
برش رفت بايكيال « 3 » از پيشتر * بر او دست يابد به كشتن مگر
بهانه كه پيمان در اين استوار * كند تا برآرد ز موسى دمار
خليفه برنجيد از آن نامدار * ورا بر سر انجمن كرد خوار
بفرمود او « 4 » را گرفتن امير * طغان « 5 » كرد بيرون ز بهرش نفير
50 به كار برادر شده چارهجو * همى خون درآورد خيره به جو
هامش
( 1 ) ( ب 42 ) . در اصل : شنال ؟ ؟ ؟ ؛ سب : بتينال : « گويند بايكيال نامهء مهتدى را براى موسى خواند كه به دو نوشته بود موسى را غافلگير كند و بكشد . » ( مروج الذّهب . ج 2 . ص 586 ) و در ترجمهء تاريخ طبرى بايكباك ثبت شده است :
« و چنان بود كه ابن اوس به صالح بن وصيف و بايكباك نوشته بود و . . . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 14 ، ص 6300 ) .
( 2 ) ( ب 44 ) . در اصل و سب : تينال .
( 3 ) ( ب 46 ) . در اصل و سب : تينال .
( 4 ) ( ب 49 ) . از اين واقعه در ص 585 تا 587 مروج الذّهب ، ج 2 ياد شده است ، امّا از « طغان » ذكرى به ميان نيامده است .
( 5 ) ( ب 49 ) ( دوم ) . در اصل : طغان ؛ سب : طوغان . - طغوتيا : « پس همهء تركان فراهم آمدند و كارشان يكى شد و نزديك ده هزار كس از آنها بيامدند ، طغوتيا برادر بايكباك نيز بيامد . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6382 ) .