خلافت امير المؤمنين المهتدى باللّه محمّد الواثق « 1 » يازده ماه و چند روز
1 پس از عزل معتز « 2 » گزين مهتدا * شد از فرّ دولت جهان كدخدا
شهى متّقى بود و پرهيزگار * به عهدش نبودى مناهى به كار
هر آن چيز ساز مَلاهى بُد آن * نبودى به كار و نه هرك اندر آن
هر آن چيز در شرع نبود روا * برانداختى آن گزين پيشوا
5 به ديوان نشستى « 3 » به خود مهتدا * مراد جهانى شدى ز او روا
ز ظالم همى داد مظلوم خواست * در ايّام او كارها گشت راست
چنين گفتى آن شاه نيكو سير : * « اگر تقوى و راستى دادگر
نبودى چنين كرده پيشم عزيز * از او جستمى در دعا اين دو چيز
كه دادى در اين پيشوايى مرا * كه از روى غيرت نبينم روا
10 كه چون از بنى اميّه چون عمر « 4 » * شهى خاست پردانش و نامور
نخيزد ز عبّاسيان آنچنان * ابا آنكه نزديك اين دوران »
گرفتار شدن خليفه بر دست موسى بوقا و قتلش « 5 »
چو اندر عجم موسى ابن بوقا * خبر يافت از شاهى مهتدا
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : المهدى باللّه محمد الراثق .
( 2 ) ( ب 1 ) . در اصل : معتر .
( 3 ) ( ب 5 ) . سب : بدين نشستى .
( 4 ) ( ب 10 ) . سب : كه جون از بنى اميه خون غير . ( دوم ) : شهى خواست .
( 5 ) ( عنوان دوم ) . سب : بوقا و خلاصش .