ز همدان بر آهنگ ديدار او * روان گشت آن مهتر شيرخو
بترسيد « 1 » از او صالح ابن وصيف * كه گردد از آن « 1 » پايهء او ضعيف
15 بكوشيد تا ز آمدن مهتدى * به منشور فرمود منعى ورا
نپذرفت « 2 » موسى و آمد برش * به نزديك او رفت با لشكرش
عتابى خليفه در آن كار كرد * به پوزش « 3 » همى پاسخش داد مرد
ولى چون سخن در ميان شد دراز * از آن گشت موسى به دل كينهساز
به خوارى ورا دركشيد از سرير * برآمد خروشيدن داروگير
20 گريزنده شد صالح ابن وصيف * كه در جنگ آن بُد قوى ، اين ضعيف
خليفه به بند اندرافتاد خوار * گرفتار شد صالح خيرهكار
بكشتند او را برِ مهتدى * دگرباره كردند نوعهد را
امارت به موسى تعلّق گرفت * از اين كارها باز رونق گرفت
خروج غلامان بر خواجگان به بصره و امارة برقعى « 4 »
به بصره همين سال بر خواجگان * غلامان برون آمدند ناگهان
25 بكشتى همى خواجهء خود غلام * ببردى زر و مال او را تمام
بر آن قوم بُد مهترى پيشوا * كه عمزاد بُد داعى حقّ ورا
لقب برقعى و على داشت نام * درآورد آن ملك در اهتمام
ده و چار سال اندر آن بوموبر * بر آن قوم بود آن سرافراز سر
ز هرگونه كردند بد بىشمار * برافتاد نيكى از اين ز آن ديار
30 يكى دخترى را به چهره چو ماه * گرفتند از آل على آن سپاه
همى خواستند جست از آن ماه كام * بر او گرد گشتند بىمر غلام
نبُد برقعى را توان آنچنان * كز ايشان رهاند ورا آن زمان
چنين گفت دختر كه : « از من همه * بيابيد كام از شبان و رمه
ولى گر ز من دست داريد باز * دعايى دهم از پىِ جملهساز
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) . سب : ببرسيد . ( دوم ) : كه كردد ازو .
( 2 ) ( ب 16 ) . سب : ببدرفت .
( 3 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . در اصل : بپورش ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) سب : عنوان ناخواناست .