بود يازدهم از دوازده امام * كه محروم از حقِّ خود شد تمام
برآنند شيعه كز او معتمد * بدان كينه جسته ز روى حسد
بُدش بيست و هشت سال كم چند روز * كه از جان او شد جهان كينهتوز
نبُد غير مهديش فرزند نيز * چو ز اينگونه او را پرآمد قفيز
مخالفت يعقوب ليث با خليفه و هلاكش
20 چو سه سال بگذشت ز اين داستان * جهان گشت دمساز با راستان
هوس كرد يعقوب ليثى چنان * به مردى شود پادشاه جهان
به جنگ خليفه سپه ساز كرد * در جنگ بر لشكرش باز كرد
ز مرز خراسان به حلوان كشيد * خبر ز او به پيش خليفه رسيد
موفّق به فرمان به پيكار او * روان گشت با لشكرى جنگجو
25 پس از جنگ يعقوب شد در گريز * به اهواز از آن بوم و بر رفت تيز
در او روز عمرش درآمد به سر * به ديگر سرا كرد از آنجا گذر
غيبت امام معصوم محمّد المهدى ، رضى اللّه عنه « 1 »
چو شد بر دو صد بيش شصت و چهار * به سامرّه در شد دگرگونه كار
امام گزين مهدى نامور * محمّد كه او را حسن بُد پدر
شد از چشم مردم نهان ناگهان * نديدند ديگر كسش در جهان
30 به سردابهاى شد به ماه صيام * نيامد برون بعد از آن ز آن مُقام
در آن وقت نُه ساله بود آن پسر * كه غايب شد و كس نديدش دگر
برآنند شيعه در اين گفتوگو * كه مهدى آخر زمانست او
به جايست و تا اين زمان چند تن * ورا ديدهاند دور از اين انجمن
چو وقت ظهورش شود آشكار * شود باز « 2 » از حكم پروردگار
35 سماعيليان راست ايدون گمان * كه مهدى به مغرب درون شد عيان
هامش
( 1 ) سب : عنوان دوم ناخواناست .
( 2 ) ( ب 34 ) ( دوم ) . در اصل : شود بار .