به زانوى خدمت برش مهتدا * درآمد چنين داشت حرمت ورا
90 جوان گشت مخلوع « 1 » و اين نامزد * دگرگونه شد كار از نيكوبد
به صدر اندرآمد گزين مهتدا * برآمد برش زود معتز « 2 » به پا
نصيحتگر مردم اين كار بس * اگر باشدش اعتبارى هوس
بزرگى كزين در دگرگون شود * به دو شاد دانندهاى چون شود « 3 »
دو صد بود و پنجاه و پنج آن زمان * مه هفتمين كار شد ز اين نشان
95 پس از عزل معتز « 4 » به سختى غلام * ستد ز او هر آن چيز بودش تمام
زمام و ز خويشان او همچنين * گرفتند هر چيزشان بُد ز كين
ببردند از آن پس به زندان ورا * ندادند خورش هيچ ايشان ورا
ببند اندرون شد گرسنه تباه * جهان گشت از جان او كينهخواه
هر آن بد كه با مستعين كرده بود * همان در مكافات او را نمود
100 كه هم گشت « 5 » مخلوع و هم زندهدار * چه گفت آن هنرپرور نامدار
« بدى مكن كه در اين كِشتهزار « 7 » روز جزا « 6 » * به داس دهر همان بدروى كه مىكارى »
بُدش مدّت عمر بيست و سِه سال * سه و شش مَه اندر مِهى شصت سال « 8 » « 9 »
دو كوچك پسر ماند از وى به جا * چنين بود احوال آن پادشا
همين سال يعقوب بن ليث « 10 » گُرد * به ملك خراسان بزرگى ببرد
105 در آنجا بر او نام شاهى فتاد * ز مردانگى مملكت مىگشاد
چنين تا يكى نيمه ز ايران زمين * به مردى درآورد زير نگين
هامش
( 1 ) ( ب 90 ) . سب : مخلوق .
( 2 ) ( ب 91 ) ( دوم ) . در اصل و سب : معتر .
( 3 ) ( ب 93 ) ( دوم ) . در اصل و سب : خون شود .
( 4 ) ( ب 95 ) . در اصل و سب : معتر .
( 5 ) ( ب 100 ) . سب : و هم كشتهزار .
( 6 ) ( ب 101 ) . بدى مكن كه درين كشتزار زود زوال - به داس دهر همان بدروى كه مىكارى ( مولوى ، ديوان شمس . غزليات . شمارهء 3107 : ميان تيرگى خواب و نور بيدارى )
( 7 ) ( ب 101 ) . سب : كشتزار .
( 8 ) ( ب 102 ) ( دوم ) . در اصل : شست سال .
« معتز به روز دوشنبه سوم رجب سال دويست و پنجاه و پنجم خويشتن را خلع كرد و شش روز پس از آن بمرد . خلافتش چهار سال و شش ماه بود . . . و هنگام مرگ بيست و چهار سال داشت » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 569 )
( 9 ) ( ب 102 ) . سب : شست سال .
( 10 ) ( ب 104 ) ( دوم ) . سب : يعقوب بن كشت ؟ ؟ ؟ .