خليفه تبه كرد بايكيال « 1 » را * فگندند بيرون سرش از سرا
غلو بيش كردند از اين مردمان * بپيوست جنگى گران آن زمان
خليفه به خود شد برون جنگجو * درآورد خون از غلامان به جو
از اين و از آن مرد بيش از هزار * تبه گشت خيره در آن كارزار
55 سپه كرد ميل غلامان به جنگ * جهان بر خليفه از آن گشت تنگ
بزد تازيانه كه اسپ از ميان * جهاند رهاند روان ز آن زيان
خطا كرد اسپ و فگندش به راه * گرفتند او را جفاجو سپاه
ز ره موسى ابن بوقا در رسيد * از اين كار از آن پادشا كين كشيد
به الزام از او خلع درخواه كرد * نپذرفتى آن نامبردار مرد
60 كم او گرفتند و احمد گزين * ز تخم متوكل شد اندر زمين
لقب معتمد يافت اندر مهى * شد از مهتدى گاه شاهى تهى
غلامان فشردند خايه ورا * كز آن درد شد سوى ديگر سرا
ز هجرت دو صد سال و پنجاه و شش * مه هفتمين عمر شب كرد خوش
سى و هفت بد عمر و سالى از آن * بجز چند روزى خديو جهان
65 دو و هفت بد پور و شش دخترش * بر اينگونه شد تيرهرو اخترش
هامش
( 1 ) ( ب 51 ) . در اصل و سب : تينال .