55 چو احمد شنيد اين از آن نيكمرد * بگرديد در چشم او آب زرد
به دو گفت : « آزاد كردم ورا * بدين كار دلشاد كردم ورا
ز مالِ من او راست زر سىهزار * رود هرچه خواهد كند اختيار »
ز نيكو نهادى آن نامور * چو آزاد شد خادم و يافت زر
بشد ، خانقاهى برآورد زود * بر او بود تا چشم عمرش غنمود
60 بوقاى كبير اندر اين سال هم * به عقبى نهاد از زمانه قدم
به فرمان به جايش گزين شد پسر * كه موسى بُدى نام آن نامور
مخالفت بغداديان با غلامان خليفه « 1 »
ز حكم غلامان « 2 » همين سال خوار * بيفتاد دستور دانا ز كار
سر بخردان احمد ابن خصيب « 3 » * كه از راستى داشت در دل نصيب
ز روى طمع دشمن او شدند * هرآن چيز بودش همه بستدند
65 سوى شام كردند او را گُسى « 4 » * از آن مردمان ديده خوارى بسى
اوتامش « 5 » از آن مردمان شد وزير * به نزديكى مستعين ناگزير
چو آن كار هم با غلامان فتاد * به يك ره گذشتند از راه داد
نرفتند كس جز به راه هوا * از آن كارها شد همه بىنوا
شدند اهل بغداد از اين فتنهجو * از آن قوم والى بپيچيد رو
70 كشيدند دست ستم شهريان * بد آمد بسى بر غلامان از آن
تبه شد در آن شهر بىمر غلام * سپاهى ز بغداديان شد تمام
سوى سامره آوريدند روى * ز قوم غلامان شدند جنگجوى
غلامان ديگر در آن بوموبر * بُدند از اوتامش پر از خون جگر
از اينرو نگشتند كس رزمخواه * اوتامش در آن رزمگه شد تباه
هامش
( 1 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 2 ) ( ب 62 ) . سب : به زخم غلامان .
( 3 ) ( ب 63 ) . در اصل و سب : حصيب .
( 4 ) ( ب 65 ) . سب : او را بسى .
( 5 ) ب 66 ) . اتامش : « و چنان بود كه مسرور ، از آن پيش جعلان ترك را به جاى موسى پسر اتامش به باذ آورد فرستاده بود » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6454 ) .