در آن روز و آن شب ز فتنه غلام * نياسود در كوشش و انتقام
گريختن مستعين از سامره به بغداد « 1 »
خليفه شب تيره از سامره * گريزنده شد با مهان يكسره
120 وصيف و بوقا « 2 » و شجاع وزير * به بغداد با او شدند ناگزير
به خانِ محمّد نسب « 3 » طاهرى * كه بد واليش آمدند يكسرى
ز قوم حرم همچنين ويژگان * برفتند خون از دو ديده چكان
غلامان به شبگير آگه شدند * كه اين مردمان سوى آن ره شدند
پشيمان شده از بدىهاى خويش * همه راه پوزش گرفتند پيش
125 به بغداد از آنجا رسولانشان * شدند و سخن گفت « 4 » پوزشكنان
خليفه نكوهيدشان بىكران * بديهايشان ياد كردى « 5 » در آن
ز بس كان رسولان شدند عذرخواه * خليفه ببخشيدشان آن گناه « 6 »
رسولان از او خواستند تا مگر * به سامره سازد دگر ره مقرّ
نپذرفت و ايشان شدند باز جا * وز اين آتش فتنه شد بر سما
تقرير خلافت معتز « 7 » به سامره و جنگش با مستعين
130 غلامان چو ديدند قدر و خطر * ندارند نزديك آن تاجور
از آن پيش در دستشان اختيار * نماند ، بكردند تدبير كار
ورا خلع كردند و معتز « 8 » گزين * به كار خلافت شد اندر زمين
خزاين كه از مستعين مانده بود * همه معتز « 9 » و لشكرش درربود
بدان كرده ترتيب و ساز سپاه * به بغداد رفتند پيكارخواه
هامش
( 1 ) سب : عنوان اول ناخواناست .
( 2 ) ( ب 120 ) . سب : وصيف ؟ ؟ ؟ و بوقا .
( 3 ) ( ب 121 ) . سب : محمّد بشب .
( 4 ) ( ب 125 ) ( دوم ) . گفت - گفتند .
( 5 ) ( ب 126 ) ( دوم ) . در اصل : باد كردى .
( 6 ) ( ب 127 ) . سب : از كناه .
( 7 ) ( عنوان ) . در اصل و سب : معز .
( 8 ) ( ب 132 ) . در اصل : معتر .
( 9 ) ( ب 133 ) ( دوم ) . در اصل و سب : معتر .