وزير اندر اين كار شد عذرخواه * كه ايشان ندارند از اين در گناه
15 غلامان از آن بد كشيدند دست * ولى مستعين پاى ايشان ببست
به اندك بها ملكهاشان خريد * بها نيز كمكم به پيش آوريد
بديشان سپردى به قدر كفاف * كه تا كس « 1 » نكوشند اندر خلاف
ذكر احمد طاهرى امير خراسان
همين سال اندر خراسان ديار * روان گشت طاهر به دار القرار
به فرزند خود مستعين داد جا * كه احمد پدر نام كردى ورا
20 اميرى نكوكار و داننده بود * در آن ملك در راستكارى فزود « 2 »
نكويى او هست بيش از شمار * يكى ز آن كنون مىكنم آشكار
ز پاك اعتقادى آن نيكمرد * به كار پرستيدن داد كرد « 3 »
نمىگشت هرگز نمازش قضا * ادا كرد چون بود نيكو ادا
بسى پيشتر از صبح كاذب ز جا * بجستى چو صادق بُد آن پادشا
25 برفتى به خلوت به جاى نماز * نياز آوريدى بر بىنياز
شبى بود در غسل محتاج مرد * ز خان حرم « 4 » عزم حمّام كرد
فضايى بُدى بر در خانِ او * كه خفتندى آنجا غلامانِ او
گذر داشت در شب بر آن جايگاه * در او تافته بود از چرخ « 5 » ماه
يكى خادمش بود رومى چو حور * كه خورشيد از روى او جست « 6 » نور
30 وجودى كز آن عاج بودى خجل * نگشتى ز ديدار او سيردل « 7 »
برهنه در آن جايگه خفته بود * رُخش خرّم و زلف آشفته بود
كشيده به سر چادرى از كتان * وجودش از آن زير بودى عيان
چنان خوب « 8 » دادى به ديدار رنگ * كه گشتى از آن مرد عنين چو غنگ « 9 »
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . سب : باكس .
( 2 ) ( ب 20 ) ( دوم ) . در اصل : فروذ .
( 3 ) ( ب 22 ) ( دوم ) . سب : دادكر .
( 4 ) ( ب 26 ) ( دوم ) . در اصل : ز خوان حرم .
( 5 ) ( ب 28 ) ( دوم ) . سب : بر چرخ .
( 6 ) ( ب 29 ) ( دوم ) . سب : از وى ازو جست .
( 7 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . در اصل : شيردل .
( 8 ) ( ب 33 ) . جنان حوب .
( 9 ) ( ب 33 ) . در اصل و سب : عنك . غنگ : خر ، خر نر ، نرهخر ، خر مست نر . ( نك . لغتنامه دهخدا ) .