خلافت امير المؤمنين المستعين باللّه احمد بن محمّد بن المعتصم سه سال و نه ماه « 1 »
1 غلامان پس از مرگ آن شهريار * نشستند باهم در آن روزگار
كه : از تخمهء متوّكّل به گاه * گر اكنون نشانيم يك پادشاه
مبادا شود كينهخواه پدر * به ما بر سرآرد جهان سربهسر
همان به كه در تخمهء معتصم * زنيم اندر اين كار دولت رقم
5 كه حقّ ولى نعمت خويشتن * نگه كرده باشيم بر انجمن
شده ايمن از كار دشمن به جان * چه بهتر از اين كار خود در جهان
گزين احمد « 2 » ابن محمد از اين * نيا معتصم شد به شاهى گزين
لقب مستعين يافت در سرورى * بر اين كرد شهرى بسى داورى
به معتزّ « 3 » و نامى مؤيّد مهى * همى خواستندى به فرماندهى
10 غلامان از ايشان شدند رزمخواه * ز شهرى بسى خلق از اين شد تباه
ز سعى وزير احمد ابن خصيب « 4 » * ز دل راستى يافت هركس نصيب
فرو مرد آن فتنه و گفتوگو * پس كار خود هركسى كرد رو
ز معتزّ « 5 » و نامى مؤيّد غلام * كشيدن در آن خواستى انتقام
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . سب : خلافت امير المؤمنين المنتصر باللّه محمد بن المتوكل على اللّه شش ماه .
( 2 ) ( ب 7 ) . در اصل : كرين احمد .
( 3 ) ( ب 9 ) . در اصل : به معتر ؛ سب : بمعتر و نامى محمّد .
( 4 ) ( ب 11 ) . در اصل و سب : حصيب . احمد ابن خصيب : « مستعين را اهليت خلافت نبود . لكن چون منتصر بدرود زندگى گفت ، تركان از اولاد متوكّل بيمناك شدند و از پايان كار ترسيدند ، پس احمد بن خصيب ايشان را دستور داد تا با احمد بن محمّد بن معتصم بيعت كنند » . ( تاريخنامهء طبرى ، به تصحيح و تحشيهء محمد روشن .
ج 3 . ص 1617 ) .
( 5 ) ( ب 13 ) . در اصل و سب : معتر .