570 سوى بيشه شد معتصم پوىپو * به دو شيرى آورد غرّندهرو
رميد اسپش از شير و جَستش « 1 » ز زير * برو حمله آورد شير دلير
يكى مشت زد معتصم بر سرش * كه افگنده در خاك شد پيكرش
جدا كرد سر معتصم ز او چو باد * به پيش برادر سبك رو نهاد
به دو گفت مأمون : « دگر اينچنين * مكن اى برادر به مهر و به كين
575 كه كار خطا گرچه آيد صواب * بود هم خطا همچنان در خطاب « 2 » »
ترجمه كردن علما كتب اوايل را به عربى به حكم مأمون « 3 »
چو مأمون به علم و هنر ميل داشت * ز دانش بر آن كار همّت گماشت
كتاب اوايل ز هر مرزوبوم * ز حكمت مجسطى « 4 » و رمل و نجوم
تواريخ و اقليدس و هندسه * رياضى و صنعت ، طب و فلسفه
ببرد و ز عبرى و سُريانيش * به تازى نوشتى ز پُردانيش « 5 »
580 ز صد « 6 » بيشتر عالم بىسخن * در اين كار بودى برش انجمن
بر ايشان بسى خرج رفتش درم * كه اين علمها آوريدند به هم
وز اين آن مهان را در آن وقت جاه * به پايه گذر كرد از اوج ماه
به هرهفته يكروز آن تاجور * نشستى به نزديك اهل هنر
ز فرّش « 7 » در آن عالمان پايگاه * فزودند علمى و مالى و جاه
585 صدّقه همهروزه وظّيفه داشت ( كذا ) * به نيك و به بد هيچ از آن سر نگاشت
كسى را كه بُد خاصتر بهر او * وظيفه همهساله دادى نكو
وكيلش يكى روز گفتش كه : « زر * نماند و فقيرست بر در دگر »
به دو گفت مأمون : « چگونه فقير * نگردد زيادت كه بر خيره خير
توانگر ز تيمار درويش دست * در اين عهد گويى به يك ره ببست
590 مراعات خويشان ندارند كس * نه درويش دارد قناعت هوس
هامش
( 1 ) ( ب 571 ) . در اصل : خشتس .
( 2 ) ( ب 575 ) ( دوم ) . سب : همچنان در صواب .
( 3 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 4 ) ( ب 577 ) ( دوم ) . سب : حكمت محيطى .
( 5 ) ( ب 579 ) ( دوم ) . سب : نوشتى و يزدانيش .
( 6 ) ( ب 580 ) . در اصل : رصد .
( 7 ) ( ب 584 ) . در اصل : ز فرس .