610 زن و مالشان در ميان بُد تمام « 1 » * كسى ياد نآوردى از ننگ و نام
خرّم دين لقب كرد آن دين شوم * برافتاد اسلام از آن مرزوبوم
ده و پنج سال اين سخن در نهان * ز اسلاميان داشت اندر جهان
چو گشتند بىمر ورا پيروان * در آن كشور اين كيش بد شد روان
ده و شش فزون بر دو صد گشت سال « 2 » * به شاهى در آن ملك بفراخت بال
615 كسان خليفه از آنجا براند * به هر شهر عمّال خود را نشاند
به هر كوه كان سختتر داشت راه * برآورد قلعه ز بهر تباه
فراوان قلاع اندران بوموبر * برآورد آن ناكس خيرهسر
بويژه دز بهمن آباد كرد * بر او كار آن ملك بنياد كرد
بر آن قلعهها برد روزى بسى * از او تاختن كرد بر هركسى
620 شبيخونها برد بر هر ديار * وز او مالها بُرد بيش از شمار
به هر جايگه خونها ريختند * در اقليمها فتنه انگيختند
جهانى از ايشان به تنگ آمدند * به ناچارشان زيردستان شدند
چو مأمون شد آگاه از كارشان * فرستاد لشكر به پيكارشان
بشد عيسى مروزى با سپاه * به پيكار بابك « 3 » بدان جايگاه
625 يكى جنگ كردند سخت از دو رو * ولى گشت بابك مظفّر بر او
شكسته از آن كشور اين مردمان * به نزديك مأمون شدند آن زمان
خليفه سپاهى دگر جنگجو * به زودى فرستاد بر جنگ او
سپهبد محمّد ز پشت حميد * مران گشن لشكر بدانجا كشيد
بكوشيد در جنگ ليكن عدو * فزون شد ز مردى و دولت بر او
630 شكسته شد او نيز در رزمگاه * گريزان به بغداد برد آن سپاه
بر آن بود مأمون سپاهى دگر * فرستد به پيكار آن خيرهسر
خبر آمد از روم قيصر سپاه * كشيد و ز اسلام شد رزمخواه
در اين جاى پيكار بابك نماند * خليفه سوى روم لشكر براند
خود و معتصم با سپاهى گران * برفتند شيران گند آوران
هامش
( 1 ) ( ب 610 ) . سب : در ميان تمام .
( 2 ) ( ب 614 ) . سب : گشته سال .
( 3 ) ( ب 625 ) ( دوم ) . سب : بانك .