تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

فدح حسن سهل در حقّ عبد اللّه طاهر « 1 »

510 به مصر اندرون كرد از آن پس نشست * كه تا كس نگردند فتنه‌پرست چو شد نام عبد اللّه آن‌جا چنين * حسد برد دستور مأمون ازين « 2 » بكوشيد تا پادشا را برو * كند بد ، به تدبير شد فتنه‌جو به مأمون چنين گفت كه : « اين تيره راه * چنان شد قوى حال آن جايگاه كه خود را شمارد شهى اندرو « 3 » * نه از دست تو بل همانند تو 515 به آل على ميل دارد به دل * ز عبّاسيان شد به جان دلگُسل كند دعوت از بهر قاسم همان * كه او را دهد سرورى در جهان » به دو گفت مأمون كه : « نخلى است او * نشانده منش پروريده نكو نيايد از ان نحل بار كبست « 4 » * نبايد چنين بد بر آن مرد بست » و ليكن نهانى در اين آزمون * يكى كرد تا خود ورا حال چون 520 يكى را ز خاصان خود آن زمان * كه نشناختنديش « 5 » آن مردمان به مصرش فرستاد تا با مهان * كند دعوت قاسم اندر نهان از آن پس ز عبد اللّه اين كار هم * پژوهد كه بر چيست از بيش‌وكم بشد مرد و دعوتگرى در نهان * در آن ملك مىكرد با آن مهان چنين تا بر پيشوا يافت راه * به دو گفت كه : « اى مهتر نيكخواه 525 چو با تو خدا نيكويى كرده است * جهانى به حكمت درآورده است تو هم در مكافات كن نيكويى * كه نامى از آن در دو گيتى بوى چه نيكى فزون زان كه حق را رضا * طلب‌كار باشى به هردو سرا رضاى خدا آن‌گه « 6 » حاصل شود * كه پيدا حق و خوار باطل شود ز باطل حق آن‌گه بود آشكار * كه باشد ز آل نبى شهريار 530 در آن كوش « 7 » شاهى به آل على * رسانى به مردى و از پُردلى ز طبّاطبا قاسم اندر مهى * مجو دورى ار بايدت فرّهى
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 511 ) ( دوم ) . سب : مامون برين . ( 3 ) ( ب 514 ) . در اصل : سهى اندرو . ( 4 ) ( ب 518 ) . كَبَست - حنظل . ( 5 ) ( ب 520 ) ( دوم ) . سب : كه بشناختند . ( 6 ) ( ب 528 ) . در اصل : خدا آنك . ( 7 ) ( ب 530 ) . در اصل : در آن كوس .