كه مال صدقّه به گاه پدر * از اين كم بُد و باز مىماند زر
و ليكن در آن روز « 1 » نامآوران * درم بذل كردند بيش از كران
چو فرّخ امين و زبيده دگر * چو برمكنژادان « 2 » نيكوسير
هميدون هر آن كو بدى مايهدار * به بذل « 3 » درم بوديش افتخار
595 نبينم در اين دور يك آدمى * كه با بىنوايى كند مردمى
به محشر چو شاهان هر روزگار * به نيكان دوران كنند افتخار
مرا بايد آنجا سرافگنده بود * كه در عهد من نيكمردى نبود »
از آن پس درم داد سيصد هزار * كه خواهندگان را سپردند خوار
از آن روى آن پرعطا « 4 » شهريار * شكايت همى كرد از روزگار
600 كزين « 5 » روز كارش نبود آگهى * كه كردند دشمن مهى و بهى
وگر بخششى ناگهان مهترى * كند از كمين چيز با كهترى
همه عمر « 6 » تحسين طلب ز او شود * وگر كم كند مدح بدخو شود
ندانند در بذل مال است نام * نه در بيشى حكم و جمع حطام
خدايا كه چشم و دل مايهدار * در اين كار كن تا ابد هوشيار
خروج بابك خرّم دين به آذربايجان
605 پس آنگاه در آذر آبادگان * شدند از بدان رنجه آزادگان
يكى پرفسون مرد چيره زبان « 7 » * كه بابك ورا خواندند مردمان
در او شيوهء مزدكى « 8 » آوريد * گروهى فراوان به دو بگرويد
همه بر همه كرد بابك حلال « 9 » * نبود امر و نه نهى در هيچ حال
هر آن كس هر آن چيز بودش هوا * در آن ناسزا كيش « 10 » بودش روا
هامش
( 1 ) ( ب 592 ) . سب : دران دور .
( 2 ) ( ب 593 ) ( دوم ) . سب : برمك بزادان .
( 3 ) ( ب 594 ) ( دوم ) . سب : ببدل .
( 4 ) ( ب 599 ) . سب : بر عطا .
( 5 ) ( ب 600 ) . در اصل : كرين .
( 6 ) ( ب 602 ) . در اصل و سب : همه عمره .
( 7 ) ( ب 606 ) . در اصل : حيره زبان .
( 8 ) ( ب 607 ) . در اصل : مردكى .
( 9 ) ( ب 608 ) . سب : بانك جدال ؛ ( دوم ) در اصل و سب : امر نه نهى .
( 10 ) ( ب 609 ) ( دوم ) . در اصل و سب : ناسرا كيش ؟ ؟ ؟ .